satoro
port:1
+من دختری سرد نیستم فقط ادم عشق و عاشقی نیستم ولی اون پسر با یهنگاه زندگی منو تغییر داد
_من تاحالا عاشق نشدم حتی دستمم به یه دختر نخورده ولی اون برق توی چشماش یه حس جنون داشت حس جسورا حس عاشقی نکنه من
+نکنه من
مراسم ازدواج ملینا
÷ابجی من خوبممم(استرس)
+اره بابا خوبی من برم لباسمو بپوشم
÷کیتانا لطفا بلیز شلوار نپوش با خوانواده سلطنتی هستیم نباید بلیز شلوار بپوشیم
+برو بابا
÷اخ از دست تووو برو
+وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم بیرون خیلی سرده همه با کت روی پیرهناشون اومدن برای منم یه بهانه بود که بتونم لباس مخصوص خودمو بپوشم رفتم و یه هودی شلوار مشکی پوشیدم موهامم بالا بستم و جلوی موهای رنگیمو بیرون گذاشتم یه ریمل و یه برق لب زدم و رفتم دیدم توی حیاط خلوته فهمیدم خیلی دیر کردم و همه رفتن تو قدم برداشتم که اولین دونه برف خورد روی صورتم حس کردم یکی پشت سرمه
_عا خانمحالتون خوبه؟؟
+من خو_(چرا چشماش اینجوری بود چرا اینقدر نگاهش عجیب بود)
_عا شما پرنسس کیتانا هستین؟؟
+اممم خب اره
_منو ببخشین سرورم ولی فکر میکردم با پیرهن سلطنی باشید
+نه عام فکر کنمگوشیتون داره زنگمیخوره
+عاا اره جونگکوکه
+بهتره من برم داخل ممنون بابت نگرانیتون اقای؟؟
_کیم تهیونگ هستم
+خوشبختم
_لبخند
+دستموگذاشنم روی قلبم وای نهنه اینجوری نیست درو باز کردم همه نگاها برگشت روبه من نگاهای خشمگین مادرمو روی خودم حس میکردم قدم هامو سریع کردمو رفتم روی صندلیم نشستم
و یهو.......
ادامه دارد.....
+من دختری سرد نیستم فقط ادم عشق و عاشقی نیستم ولی اون پسر با یهنگاه زندگی منو تغییر داد
_من تاحالا عاشق نشدم حتی دستمم به یه دختر نخورده ولی اون برق توی چشماش یه حس جنون داشت حس جسورا حس عاشقی نکنه من
+نکنه من
مراسم ازدواج ملینا
÷ابجی من خوبممم(استرس)
+اره بابا خوبی من برم لباسمو بپوشم
÷کیتانا لطفا بلیز شلوار نپوش با خوانواده سلطنتی هستیم نباید بلیز شلوار بپوشیم
+برو بابا
÷اخ از دست تووو برو
+وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم بیرون خیلی سرده همه با کت روی پیرهناشون اومدن برای منم یه بهانه بود که بتونم لباس مخصوص خودمو بپوشم رفتم و یه هودی شلوار مشکی پوشیدم موهامم بالا بستم و جلوی موهای رنگیمو بیرون گذاشتم یه ریمل و یه برق لب زدم و رفتم دیدم توی حیاط خلوته فهمیدم خیلی دیر کردم و همه رفتن تو قدم برداشتم که اولین دونه برف خورد روی صورتم حس کردم یکی پشت سرمه
_عا خانمحالتون خوبه؟؟
+من خو_(چرا چشماش اینجوری بود چرا اینقدر نگاهش عجیب بود)
_عا شما پرنسس کیتانا هستین؟؟
+اممم خب اره
_منو ببخشین سرورم ولی فکر میکردم با پیرهن سلطنی باشید
+نه عام فکر کنمگوشیتون داره زنگمیخوره
+عاا اره جونگکوکه
+بهتره من برم داخل ممنون بابت نگرانیتون اقای؟؟
_کیم تهیونگ هستم
+خوشبختم
_لبخند
+دستموگذاشنم روی قلبم وای نهنه اینجوری نیست درو باز کردم همه نگاها برگشت روبه من نگاهای خشمگین مادرمو روی خودم حس میکردم قدم هامو سریع کردمو رفتم روی صندلیم نشستم
و یهو.......
ادامه دارد.....
- ۸۰
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط