{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایت را

چشم هایت را 

در رودخانه ی خمار چشم هایم شستی

مهتاب شب ، 

مرا در آبی ِ آغوش ات

پنهان کردی...

صبح ، اتاق

بوی همخوابگی آب و ماه می داد.

راستی 

حالا عطر نفس های تو را 

کجا ی پیراهن ِ آبی ام،

پنهان کنم!؟

#farnoosh
دیدگاه ها (۱)

گریه . . . .

****

:(

**

#رز_زخمی_من Part. 103*آخرین جرعه‌ی نوشیدنی رو نوشیدن و صدای...

part 4عشق پنهان《ویو ات》لباس جونگ کوک رو انداختم داخل ماشین ل...

رمان: درد عشــقبارون می بارید و رعد برق باعث لرزیدن پنحره می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط