دلم بهانه ی تو را ،نفس نفس کشیده است...
دلم بهانه ی تو را ،نفس نفس کشیده است...
نفس ندارم ای خدا،دلم بهانه دیده است...
شبیه بغض گریه ام، به یاد خاطرت هنوز...
چه خاطراتِ کهنه ای، به یاد تو رمیده است...
چه میشود برای تو،کمی ترانه خواند؟ولی...
صدای بی صدای من، زِ بغض دل ترانه است...
زمانه میزند ورق، بِسانِ دفتر کلاس،،
تمام خنده های تو، که در سرم نهفته است...
زمانه میزند به من، ورق ورق به تازیان...
دلم بهانه ی تو را، به سر گرفته است و جان...
بهانه گیر و خسته ام،زِ روزگار و این جهان...
فقط به یاد خاطرات، کمی تو هم غزل بخوان...
نفس ندارم ای خدا،دلم بهانه دیده است...
شبیه بغض گریه ام، به یاد خاطرت هنوز...
چه خاطراتِ کهنه ای، به یاد تو رمیده است...
چه میشود برای تو،کمی ترانه خواند؟ولی...
صدای بی صدای من، زِ بغض دل ترانه است...
زمانه میزند ورق، بِسانِ دفتر کلاس،،
تمام خنده های تو، که در سرم نهفته است...
زمانه میزند به من، ورق ورق به تازیان...
دلم بهانه ی تو را، به سر گرفته است و جان...
بهانه گیر و خسته ام،زِ روزگار و این جهان...
فقط به یاد خاطرات، کمی تو هم غزل بخوان...
- ۲.۰k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط