{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

Part 25

هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به راه افتاد.

ویولت کنار پنجره نشسته بود و به آسمان نگاه می‌کرد.

+: ستاره‌های اینجا خیلی قشنگن.

هوسوک بدون اینکه نگاهش کند گفت:

- چون از شهر دوریم.

ویولت لبخند زد.

+: شما همیشه جواب همه‌چیز رو می‌دونید؟

- نه.

+: پس یه چیزی ازتون می‌پرسم که جوابش رو نمی‌دونید.

هوسوک نگاهش کرد.

- چی؟

ویولت کمی فکر کرد.

+: وقتی بچه بودید، دوست داشتید چی بشید؟

هوسوک برای چند لحظه ساکت ماند.

- هیچ‌وقت بهش فکر نکردم.

+: واقعاً؟

- از بچگی می‌دونستم قراره شاهزاده باشم. انتخاب زیادی نداشتم.

ویولت آرام گفت:

+: پس هیچ‌وقت فرصت نداشتید خودتون انتخاب کنید؟

هوسوک نگاهش را به بیرون دوخت.

- نه خیلی.

ویولت چیزی نگفت.

برای اولین بار متوجه شد زندگی هوسوک هم آن‌قدرها ساده نبوده.

---

صبح روز بعد به شهر شمالی رسیدند.

مردم برای استقبال از شاهزاده بیرون آمده بودند.

ویولت کنار هوسوک ایستاده بود.

یکی از زنان مسن شهر جلو آمد و با لبخند گفت:

«پس این همسر شاهزاده است؟»

ویولت کمی خجالت کشید.

+: بله.

زن لبخند زد.

«خیلی به هم میاید.»

ویولت سریع به هوسوک نگاه کرد.

هوسوک کاملاً خونسرد بود.

وقتی از آنجا دور شدند، ویولت آرام گفت:

+: شما چیزی نمی‌گید؟

- درباره‌ی چی؟

+: اینکه گفت خیلی به هم میایم.

هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.

- لازم بود جواب بدم؟

ویولت شانه بالا انداخت.

+: نمی‌دونم.

هوسوک چند قدم سکوت کرد.

بعد خیلی آرام گفت:

- شاید اشتباه نکرده.

ویولت با تعجب به او نگاه کرد.

اما هوسوک دیگر چیزی نگفت و به سمت ساختمان اصلی رفت.

ویولت لبخند کوچکی زد.

هوسوک هنوز سرد بود...

اما حالا گاهی حرف‌هایی می‌زد که ویولت را به فکر فرو می‌برد.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط