{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش بهارت زده آتش بغلم را

آغـــوشِ بـهــارت زده آتـش بغَلـم را
عطر نفست مست کند چون غزلم را

پیغمبر عاشق نظری کن دلِ کافـر
ای حضرتِ احساس ببخشا دغَلم را

کندوی لبت مزه ی نارنج و بهارست
تـرسـم که بدزدنـد رقیبـان عسلـم را

از روزِ ازل عاشقِ چشمانِ تو بودم
دستان خدا هم گره ای زد ازلم را

ای مرگ تو رحمی به دل عاشقِ ما کن
بـوسیـده لبـش بـاد نبـر دستـه گلـم را

آبِ کفنـم خشـک نشـد بـاز عـروسی !
تـرســم بنشـانـی سَــرِ جـایـم بـدَلم را
دیدگاه ها (۱)

👨 🏻 ســآلـاد درســت کنـآ مـَن وگـرنه غذآ نمـیخورَم😕 👧 🏻 وآی ...

درس میخوانم اماپنج ساعت روی یک خط مانده امدر فکر تو...!

با تـو در آغـــوشِ توهـــرثــــــانیہمتــــولد میشـــوم وجان...

من پراز شوقم سرشار رسیدن تا اوجهر کجا هستم باشم روستا یا شهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط