{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خداوند از پشت، دست هایش را روی چشمانم گذاشت، از لای

وقتی خداوند از پشت، دست هایش را روی چشمانم گذاشت، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم…


When God put his hands gently on my eyes, closing them from behind me, I got so desperate to peek, from between his fingers, out at the world, that I completely neglected the fact that he was actually waiting for me to call his name…
دیدگاه ها (۷)

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردیم راضی نیستیم …قبل از متأس...

تکلیف معلم مدرسه: قشنگ ترین کلمات برای دوستان و همکلاسی ها(د...

باب باتلر در سال ١٩۶۵ در انفجار مین زمینی در ویتنام پاهایش ر...

روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوس...

music

I'm going back to 505If it's a seven hour flight or a forty-...

I'm going back to 505If it's a seven hour flight or a forty-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط