بوسه آتش بر گونه رز

"بوسه آتش بر گونه رز"
part 7

عصبی کردنت برام خیلی لذت بخشه
جونگکوک خنده ای از سر اعصبانیت سر میده:
ـ منم اذیت کردنت و خیلی دوست دارم در اینده میبینی چطور اذیتت میکنم.
تهیونگ ریلکس و اروم میخنده:
-عمرا بتونی اذیتم کنی جئون! اصن چجوری میخوای اذیتم کنی که موفق بشی؟عمرا
جونگکوک یه نگاه گذرا به تهیونگ می‌ندازه، دستشو بی‌حوصله اروم روی فرمون می‌کوبه و بعد با یه لبخند خیلی کمرنگ که بیشتر شبیه تمسخر بود لب باز میکنه:
- هیچ کاری برای من نشد نداره تهیونگ. هر کاری که اراده کنم ، انجام میشه.
صداش آروم ولی پر از جدیت و تهدید بود. نیم‌نگاهی دوباره به تهیونگ می‌ندازه. نگاهش پر از چالشه:
-پس هیچ‌وقت عمرا گفتن رو برای من تکرار نکن.
تهیونگ حرصی میشه خودشو یکم نزدیک جونگکوک میکنه:
-عمرا عمرا عمرااا بتونی جئون جونگکوک!
جونگ‌کوک دندوناشو روی هم فشار داد، فرمونو محکمتر گرفت و غرید:
- تهیونگ… زیادی داری زبون‌ درازی می‌کنی. یه بار دیگه اینطوری جلوی من حرف بزنی، می‌فهمی با کی طرفی!
تهیونگ سرشو عقب میبره:
-باشه باشه چرا جوش میاری؟ شیرت خشک میشه ها
تهیونگ بعد حرفش نگاهشو به پنجره میده و به صندلی تکیه میده...تو دلش آهی میکشه.
جونگکوک با شنیدن حرف تهیونگ رگ گردنش برجسته تر میشه ، دندوناشو روی هم فشار میده و چشم هاش برای لحظه‌ای سرخ می شه. دستشو محکم‌تر دور فرمون میگیره. با لحن کنترل شده غرید:
- خیلی زبون‌درازی می‌کنی، تهیونگ.
یه نگاه سریع از آینه به تهیونگ انداخت، اون لبخند حرص‌درار تهیونگ هنوز رو لباش بود. جونگکوک پوزخندی می زنه.
- یه روزی همین زبونت باعث میشه بیای التماسم کنی.
تهیونگ دست به سینه بوده چیزی نگفت...آهی اروم میکشه و به چند ساعت پیش فکر میکنه. ذهنش ناخداگاه رفت سمت موقعی که جونگکوک جواب پدرشو داد.
تلخندی میزنه:
-هنوز باور نمیشه...
جونگکوک نفس عمیقی میکشه، چشماشو از جاده کند و نیم ‌نگاهی به دیگری انداخت:
-چیو؟
- اینکه جلوی پدرم وایسادی..
- گفتم چون حقیقت داشت. اینکه لیاقت داری یا نه، هیچ‌کسی جز من حق نداره نظر بده. حتی پدرت.
گفت و نگاهشو دوباره به جاده دوخت، اما توی ذهنش هنوز درگیر اون لحظه بود. لحظه‌ای که جلوی همه، محکم ایستاده بود و طرفداری پسری رو که میکرد که اصلا نمیشناختش.
تهیونگ با حرفش نگاهشو بهش میده...یه حسی داشت ولی نباید به این احساسات مسخره روی میاورد. نگاهشو دوباره به جاده تاریک میده:
-ترجیح میدادم امشب توسط بابام تنبیه میشدم تا اینکه بخوام با تو بگذرونم...هنوزم نمیفهمم چرا خیلیا دوست دارن باهات باشن و مارک تو رو داشته باشن الفا.
میگه و چشم هاشو میبنده.
جونگکوک چشم هاشو باریک میکنه. دستاشو محکم دور فرمون قفل میکنه، نفس هاش تند و سنگین شده بود و رایحه ی عصبی ترشح میکرد و کل ماشین رو پر کرده بود. با نگاه نافذ و کمی خشم‌آلودش به تهیونگ نگاه میکنه:
- چون من آدم عادی نیستم، تهیونگ…مثل بقیه نیستم!
یه لحظه مکث میکنه. لبش به حالت پوزخند کج میشه ولی با لحنی که هنوز تند و جدی بود ادامه میده:
- برای همین همه می‌خوان آدمی مثل منو داشته باشن، با این همه قدرت و سلطنت مارکشون کنم و باهاشون beخوابَm!
دیگه چیزی نمیگه و سعی میکنه خودش رو کنترل کنه. رایحه اش بیشتر از چیزی که فکرشو میکرد داشت پخش میشد. شیشه ماشین رو یه کم پایین میده تا یکم هوای ماشین عوض شه.
تهیونگ با رایحه تند و تلخ شده اش به جونگکوک خیره میشه:
-افتخارته که همه دوست دارن باهات beخوابَn؟چیز جالبیه؟
پوزخندی میزنه و ادامه میده:
- حتی تا الان هم فک کنم با خیلیا خواbیدی!
جونگکوک چشم هاش هنوز سرخ بود، نفس های سنگینش تو فضا می‌پیچید. دستشو از فرمون بردمیداره و نزدیک تهیونگ خم میشه، خیلی نزدیک:
- اتفاقاً برعکس تهیونگ…تا حالا با هیچکس naخوابیدم.
پلکی میزنه، نیشخند تلخ و عصبی گوشه لباش میشینه:
- چون از هرزه ها بدم میاد... ازشون بدم میاد…از این که بخوام تنمو بدم به کسی که حتی لیاقت نگاه منو هم نداره نفرت دارم.
رایحه اتیش خون خالص از نفرت شدت گرفته بود و حرارتش رو صورت تهیونگ کوبیده میشد...ولی این الفای تهیونگ بود که راضی بود و لبخندی رو لب هاش نشسته بود. دستشو بالا میاره و رو گونه خون خالص میکشه. نفس عمیقی میکشه و رایحه اش رو تنفس میکنه:
- خوبه...خیلی خوبه الفا...!
خون خالص بهش نگاهی میندازه. دست جفتش نوازش وار رو گونش کشیده میشد و این نفس هاش رو سنگین میکرد. براش کمی عجیب بود. اخم کمرنگی بین ابروها شجا خوش میکنه:
- خوشت اومده؟… از اینکه تا حالا با کسی نخوابیدم؟
تهیونگ دستشو فاصله میده و تو چشم های خون خالص که بین مشکی و قرمز میرقصید غرق میشه:
- کی از اینکه جفتش با یه نفر دیگه باشه خوشش میاد؟
نگاهشو میگیره و به جاده نگاه میکنه وادامه میده:
- برا تو فک نکنم مهم باشه..
:))💜
دیدگاه ها (۰)

"بوسه آتش بر گونه رز"part 8- برا تو فک نکنم مهم باشه...بلافا...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 9-عام...فکر نکنم لبخند زوری و بی د...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 6تشکری کرد از جاش بلند شد و از اتا...

"بوسه آتش بر گونه رز "part 5تهیونگ به چشم هاش خیره شده بود ب...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 9-عام...فکر نکنم لبخند زوری و بی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط