پارت
پارت 7
من:مامان جون خودتون که می دونید ما قصد ازدواج نداریم
نگار:راست میگه
مامان جون :وایسا اول بگم کین بعد بگین نه
من و نگار :کین؟!
مامان جون:آقای تهرانی دوتاشون
منو نگار :چیییی!!
از این تعجب نکرده بودیم که می خوان بیان خواستگاری از این متعجب بودیم که چقدر زود به خانوادشون گفتن
مامان جون:هنوز هم میگین نه؟؟
من نگار:نه بیان
وای ابرومون رفت از خجالت سرخ شدیم مامان جون هم خندید سری تکون داد رفت
من نگار یک نگاه بهم کردیم خندیدم و سرمون به مبل لم دادیم .
نفس
یک نگاه تو آینه به خودم انداختم ،یک اریش ملیح و در عین حال جذاب خیلی خوشگل شده بودم
موهامم پایینش و موجی تر کرده بودم وای چقدر نازم من😉
یک بوس برا خودم تو آینه فرستادم 😘
روم و برگردوندم دهنمون باز موند بود نگار خیلی خوشگل شده بود اریشش مثل مال من مات و ملیح بود
خیلی ناز شده بودیم ،لباسمونم که دیگه نگو
(عکس لباس پسرا و دخترا رو می زارم )
نگار می خواست یک چیزی بگه که صدای در به صدا دراومد ،وای نمیدونم چرا یک دفعه استرس گرفتم 😨
ارتین
داشتم به خودم توی آینه نگاه میکردم اوف چه جیگری شدم ها البته بودم نمیدونم چرا دوست داشتم زودتر نفس و ببینم و ببینم چه شکلی شده خیلی دوست دارم زودتر مال خودم کنمش اه من چم شده این خواستگاری فقط سوری این ازدواجم همین طور
با عطرم دوش گرفتم برای آخرین بار خودم تو اینه چک کردم ، رفتم پایین ارمین هم خیلی جذاب شده بود مامانم هی قربون صدقمون میرفت.
ارمین
جلوی خونه نگار اینا نگه داشتیم در باز کردن با ماشین رفتیم تو ا ماشین پیاده شدیم یک گل بزرگ تو دست ارتین بود یک گل بزرگ دیگه هم دست من ،رفتیم داخل خانواده راهنمویمون کردن عموش و پدر و مادربزرگش اونجا بودن
رفتیم تو هنوز ننشسته بودیم که با صدای سلام نگار و نفس سرمون بالا گرفتیم
وایی خدای من این نگارشبیه حوری ها شده بود با اینکه ارایشش خیلی کم بود ولی خیلی قشنگ شده بود😍 😍
ارتین
دیگه با این نفسی که دیدم حتما باید مال من شه خدا چقدر ناز شده بود به خودمون اومدیم سلام کردیم من زودتر از ارمین رفتم جلو سلام کردم دست گل و به سمتش گرفتم با گونه های سرخ سلام کرد و دست گل و گرفت ارمین هم همین کار و کرد
همین طوری خشک شده بودیم نگاهشون میکردیم که با........
ا زرنگی بقیش باشه واسه بعد
کانت فا لو و لا یک فراموش نشه
با تشکر 😘 😘
aram
من:مامان جون خودتون که می دونید ما قصد ازدواج نداریم
نگار:راست میگه
مامان جون :وایسا اول بگم کین بعد بگین نه
من و نگار :کین؟!
مامان جون:آقای تهرانی دوتاشون
منو نگار :چیییی!!
از این تعجب نکرده بودیم که می خوان بیان خواستگاری از این متعجب بودیم که چقدر زود به خانوادشون گفتن
مامان جون:هنوز هم میگین نه؟؟
من نگار:نه بیان
وای ابرومون رفت از خجالت سرخ شدیم مامان جون هم خندید سری تکون داد رفت
من نگار یک نگاه بهم کردیم خندیدم و سرمون به مبل لم دادیم .
نفس
یک نگاه تو آینه به خودم انداختم ،یک اریش ملیح و در عین حال جذاب خیلی خوشگل شده بودم
موهامم پایینش و موجی تر کرده بودم وای چقدر نازم من😉
یک بوس برا خودم تو آینه فرستادم 😘
روم و برگردوندم دهنمون باز موند بود نگار خیلی خوشگل شده بود اریشش مثل مال من مات و ملیح بود
خیلی ناز شده بودیم ،لباسمونم که دیگه نگو
(عکس لباس پسرا و دخترا رو می زارم )
نگار می خواست یک چیزی بگه که صدای در به صدا دراومد ،وای نمیدونم چرا یک دفعه استرس گرفتم 😨
ارتین
داشتم به خودم توی آینه نگاه میکردم اوف چه جیگری شدم ها البته بودم نمیدونم چرا دوست داشتم زودتر نفس و ببینم و ببینم چه شکلی شده خیلی دوست دارم زودتر مال خودم کنمش اه من چم شده این خواستگاری فقط سوری این ازدواجم همین طور
با عطرم دوش گرفتم برای آخرین بار خودم تو اینه چک کردم ، رفتم پایین ارمین هم خیلی جذاب شده بود مامانم هی قربون صدقمون میرفت.
ارمین
جلوی خونه نگار اینا نگه داشتیم در باز کردن با ماشین رفتیم تو ا ماشین پیاده شدیم یک گل بزرگ تو دست ارتین بود یک گل بزرگ دیگه هم دست من ،رفتیم داخل خانواده راهنمویمون کردن عموش و پدر و مادربزرگش اونجا بودن
رفتیم تو هنوز ننشسته بودیم که با صدای سلام نگار و نفس سرمون بالا گرفتیم
وایی خدای من این نگارشبیه حوری ها شده بود با اینکه ارایشش خیلی کم بود ولی خیلی قشنگ شده بود😍 😍
ارتین
دیگه با این نفسی که دیدم حتما باید مال من شه خدا چقدر ناز شده بود به خودمون اومدیم سلام کردیم من زودتر از ارمین رفتم جلو سلام کردم دست گل و به سمتش گرفتم با گونه های سرخ سلام کرد و دست گل و گرفت ارمین هم همین کار و کرد
همین طوری خشک شده بودیم نگاهشون میکردیم که با........
ا زرنگی بقیش باشه واسه بعد
کانت فا لو و لا یک فراموش نشه
با تشکر 😘 😘
aram
- ۲.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط