{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت هستم نگو این را نمی دانی بس است

عاشقت هستم نگو این را نمی دانی بس است
تا به کی این حاجت من را نمی خوانی؟ بس است
هی نگو منظور چشمم را نمی فهمی عزیز
هی نزن خود را به هر کوی و خیابانی، بس است
قلب من گویا تنفس می کند موی تو را
پس نَکُش با روسری دل را به آسانی، بس است
زیر باران عشق شور دیگری دارد بیا
عشق بازی کن گلم، دیگر مسلمانی بس است
ما که جان بر کف نهادیم و به سویت آمدیم
مهربانی کن که دیگر تیز دندانی بس است
چهره ات از رنج و غم آشفته و درهم شده
درد دل کن با دلم، انکار حیرانی بس است
بیت آخر شد کلام آخرم پاسخ بده...!
دوستت دارم! چرا از من گریزانی؟ بس است.
دیدگاه ها (۲۷)

ز سرگذشتِ چمنْ دلْ به درد می آیدببند پنجره را بادِ سرد می آی...

عــــــشق یعنی مست بودن بی شرابعــــــشق یعنی اشـــک جاری مث...

باد یڪ آه بلند است که گاهے دم عصرنرم مے آید و از بغض خدا مے ...

زخم پرواز اگر در غزلِ لال من استکوله‌باری ز غمِ پنجره بر بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط