{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 2


نوری در میان تاریکی


ایزوکو همونجا تو کلاس مونده بود، پاشد و وسایلش رو جمع کرد و رفت... تو راه داشت از تونل رد میشد و غر میزد و زیر لب میگفت : کاچان احمق...
که یهو یک صدایی از پشت سرش شنید یهو یک تبهکار لجنی (همون تبهکاره) ایزوکو رو گرفت ، ایزوکو تقلا میکرد ولی کم کم داشت نفس از دست میداد و هوشیاریش کم میشد و داشت بیهوش میشد که یهو...


آلمایت اومد و نجاتش داد (بچه ها چون یکی برای همه تو این داستان زیاد مهم نیست حوصله ندارم کل حرف های آلمایت که رو پشت بوم بودن رو بنویسم)




فلش بک به جلوتر



آلمایت فهمید اون قوطی هایی که توش تبهکار لجنی بوده رو گم کرده برای همین با سرعت رفت تا پیدا کنه و ایزوکو بیرون رفت و بی خیال شده بود و تو راه خونه بود...


همزمان در ان سوی شهر



کاتسوکی و دوستای اراذلش داشتن میرفتن


یکی از دوستاش : بنظر میاد از اون پسره میدوریا خیلی بدت میاد... نظرت چیه که بعدا پیداش کنیم و بزنیمش؟


کاتسوکی یهو وایساد، اون نمیخواست به ایزوکو آسیب بزنه یا اون رو کتک بزنه ، و شاید هم اگه ایزوکو رو میزد و باهاش دعوا میکرد به این خاطر بود که کاتسوکی وقتی عصبانی بود سر ایزوکو خالی میکرد و یا برای اینکه جلو دوستاش کم نمیاره اینکارو میکرد ولی از ته دلش راضی نبود و هر وقت که به چشمای زیبا و زمردی ایزوکو نگاه میکرد احساس گناه میکرد ولی احساسش رو سرکوب میکرد...



کاتسوکی گفت : بی خیال، من وقتم رو برای اون دکو نفله هدر نمیدم.


به یک بطری لگد زد که یهو ر بطری باز شد و اون تبهکار لجنیه کاتسوکی رو گرفت و دوستاش هم ترسیدن و فرار کردن...

کاتسوکی سعی میکرد با انفجار اش فرار کنه ولی نمیتونست...



حالا همزمان جای ایزوکو


ایزوکو داشت راه میرفت که متوجه جمعیتی که جمع شده بودن شد...
ایزوکو یکم جلوتر رفت و دید که یک تبهکار کاچان رو گرفته و قهرمان ها هم بخاطر آتیش و کاتسوکی ، نمیتونستن جلوتر برن


ایزوکو یهو بدنش ناخوداگاه حرکت کرد و به سمت جلو رفت تا کاتسوکی رو نجات بده اون تقلا کرد برای نجات کاتسوکی ، ایزوکو باعث شد حواس اون تبهکاره پرت بشه و قهرمان ها یهو بگیرنش، بعد مدتی اونها تبهکار رو زندانی کردن و کاتسوکی رو نجات دادن...

میدوریا بخاطر دود اتیش و تقلا کردنش دنیا دور سرش میچرخید و سرش گیج میرفت اون یهو افتاد...

ولی دقیقا همون موقع کاتسوکی اون رو گرفت...

کاتسوکی متوجه شد چیکار کرده و دندون هاشو به هم فشار میداد چون نمیخواست در مقابل دکو ضعف نشون بده یا دکو فکر کنه که کاتسوکی بهش اهمیت میده...

آمبولانس اومد و دکو رو با ماسک اکسیژن همونجا به هوش اوردن...


دکو وقتی به هوش اومد ، متوجه نبودن کاتسوکی شد و خودش رفت سمت خونه...



اگه خوشتون اومد لایک کنید چون خیلی بهم انرژی میده♥️ کامنت هم بزارین ✨
ببخشید اگه کم شد ...


آریگادو ♥️✨
دیدگاه ها (۶)

منم شدم مثل تو ღ

Part 3 نوری در میان تاریکی چند ماه بعد... (ایزوکو با آلمایت ...

نزوکو چاننننن😂

😁

عشق انفجاری ( پارت سوم )

Part 9 نوری در میان تاریکی تبهکار ها اومدن و، یکی که موهاش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط