{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد.

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد.
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم.
می‌دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی‌ای بود، فقط من و خودکارها.
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده،
می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی می‌نویسد.
همیشه آبی...

#استیو_تولتز
📚 جزء از کل
دیدگاه ها (۴)

زنانِ "معمولی و سَطحی""مرد"ها راتنها در سیبیل های تاب خوردهش...

جوانی کُنیــد جلویِ آینه با خودتان حرف بزنید ،بلند بخندید و ...

شــــب ها که خیره که میشوم به آسمــاناز خودم می پرسم: "واقعا...

رفاقت کردن عاشقی کردن نیست که اگر انتخاب غلطی بود و همهء دنی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

«نگاه ممنوعه»**Part 7 — The Way He Looks at You** تمام روز، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط