{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت_قدیمی

#حکایت_قدیمی

در زمانی که آغا محمد خان قاجار به سمت داغستان لشکر کشیده بود شبها شغال پشت چادر و خیمه آغا محمد خان زوزه های عجیب غریبی میکشید و این صداها خان خاقان را وحشتزده میکرد لذا دستور داد تا شغال نگونبخت را زند اسیرش سازند .ملازمان گفتند با یه گلوله راحتش میکنند اما خان قاجار تاکیید کرد حتما زنده گرفته شود . فردای ان روز شغال در قفس منتظر عقوبت زوزه های خود بود که آغا محمد خان زنگوله ای به گردنش اویخت و اورا رها کرد .همه ملازمان و سرداران خان متعجب انتظار همچین برخوردی با شغال از سوی خان قاجار نداشتند و فکر می‌کردند شاید سرنوشت شوم تری در انتظار شغال بخت برگشته باشد . بهمین خاطر از آغا محمد خان پرسیدن چرا بر گردن حیوان زنگوله انداختی وی پاسخ داد تا از شدت شکنجه روزگار دیوانه شود . وقتی حیوان به موسم جفت یابی خود میرسد به هر شغالی برود سغال ماده از صدای زنگوله ترسیده و فرار میکند و هیچ ماده ای حاظر به جفتگیری با شغال نیست و این شغال از تنهایی و غم و اندوه خواهد مرد


💯
دیدگاه ها (۰)

یادتون هست

مطلبی بسیار جالب !روزی دو مسيحی خسته و تشنه در بيابان گم شدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط