{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی که بهار بی تو سرد است

دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است


دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه را گیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی

ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرد است

گفتم که بهار بی تو دیگر
پاییز تر از خزان زرد است
دیدگاه ها (۳)

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادمعذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا ا...

دلی دریاتر از دریا،میان ساحل افتاده چرا تقدیرعاشقها، به دست ...

همین پیش پایت دلم تنگ شد نبودی برایت دلم تنگ شدنبودی سکوت وس...

گفتی که جبران میکنی "    گویم کدامین درد را ؟ "             ...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط