گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کن
گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کن
زان نرگسان مستِ خودت روبه راه کن
هرچند از غم تو نیاسوده ام ولی
دستم گره گشای دو زلفِ سیاه کن
نوشان ز لعلِ خویش مراجرعه ای زمِیِ
در دستِ مهرِ خویش ، دلم را تباه کن
غافل مشو زمن که بسی دوست دارمت
پاییزم ای بهار ، نگاهم کن ، آه کن
بیمارِ خویش را به کنار خودت ببر
با بوسه ای شفای دل بی گناه کن
گاهی ز مهربانی خود در برم بگیر
ای مه به عاشقت نگهی گاه گاه کن
در روزگار سرد که پژمرده مهرها
در گرمی تبِ غزلِ من پناه کن
یا جان من ستان و یا کام دل بر آر
زین دو یکی برای دلم ، دلبخواه کن
جاری شد از دودیده ی من درغمت دو رود
من خاکی ام تو ای مه من فکرِ جاه کن
آتش به جانِ من زده آن نرگسانِ مست
لعلِ خود آبدار ، به وقتِ پگاه کن
با کاروان دهر" جهاندیده "می روم
گاهی نگه به چهره ی زردم تو ماه کن
زان نرگسان مستِ خودت روبه راه کن
هرچند از غم تو نیاسوده ام ولی
دستم گره گشای دو زلفِ سیاه کن
نوشان ز لعلِ خویش مراجرعه ای زمِیِ
در دستِ مهرِ خویش ، دلم را تباه کن
غافل مشو زمن که بسی دوست دارمت
پاییزم ای بهار ، نگاهم کن ، آه کن
بیمارِ خویش را به کنار خودت ببر
با بوسه ای شفای دل بی گناه کن
گاهی ز مهربانی خود در برم بگیر
ای مه به عاشقت نگهی گاه گاه کن
در روزگار سرد که پژمرده مهرها
در گرمی تبِ غزلِ من پناه کن
یا جان من ستان و یا کام دل بر آر
زین دو یکی برای دلم ، دلبخواه کن
جاری شد از دودیده ی من درغمت دو رود
من خاکی ام تو ای مه من فکرِ جاه کن
آتش به جانِ من زده آن نرگسانِ مست
لعلِ خود آبدار ، به وقتِ پگاه کن
با کاروان دهر" جهاندیده "می روم
گاهی نگه به چهره ی زردم تو ماه کن
- ۵۳
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط