من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی
و پرواز را از یک درخت.
بادها، از رفتن به من چیزی نگفتند،
زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمیشناختند!
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را به یاد نداشتند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را میشناخت
و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را میفهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار میدانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری
دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا را بدوی
و پرواز را یاد بگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.
«عرفان نظر آهاری»
و پرواز را از یک درخت.
بادها، از رفتن به من چیزی نگفتند،
زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمیشناختند!
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را به یاد نداشتند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را میشناخت
و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را میفهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار میدانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری
دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا را بدوی
و پرواز را یاد بگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.
«عرفان نظر آهاری»
- ۱.۸k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط