ناخوانده اي كه قلبم خواندحضورش راآمدوبي آنكه بداند تمام ب
ناخوانده اي كه قلبم خواندحضورش راآمدوبي آنكه بداند تمام باورهايم را تكانددرعجبم ازمني كه گمان ميكردم هست باورش سخت است همه چيز به يكباره فروريخت دقايق درشتاب وروحم سلانه سلانه مي رفت
ومن همه راباچشم دل مي ديدم
حقايق لحظه اي مرابه عدم كشاند
نيستي....بااين همه كسي درمن فريادمي زد"باشدكه نيستي ات پيامي ازآغاز آورد"
"شروعي كه در پس آن زمزمه اي جزحقيقت نباشد"درطلب آنم كه نيست باشم
آرزويم نيستي ايست كه مرابه هست ي كشدكه بايد...
دريغ وصد افسوس ازهراسي كه روحم راازشوق پروازدور مي كند
تشنه اي را مي مانم كه عطش،ولع نوش آب را در وجودش به حدي مي رساندكه نفهمدجرعه اي كه نوشيد زلال بودوحق يا...هراس كمي نيست..وشايدهمين ترديدها پلي باشدبه مقصديقين
شايد!
ومن همه راباچشم دل مي ديدم
حقايق لحظه اي مرابه عدم كشاند
نيستي....بااين همه كسي درمن فريادمي زد"باشدكه نيستي ات پيامي ازآغاز آورد"
"شروعي كه در پس آن زمزمه اي جزحقيقت نباشد"درطلب آنم كه نيست باشم
آرزويم نيستي ايست كه مرابه هست ي كشدكه بايد...
دريغ وصد افسوس ازهراسي كه روحم راازشوق پروازدور مي كند
تشنه اي را مي مانم كه عطش،ولع نوش آب را در وجودش به حدي مي رساندكه نفهمدجرعه اي كه نوشيد زلال بودوحق يا...هراس كمي نيست..وشايدهمين ترديدها پلي باشدبه مقصديقين
شايد!
- ۴۲۷
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط