{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدی

یک شب از دور تو را دیدم و من را دیدی

من فقط اشک تو اما چقدر خندیدی

روح من از بدنم رفت و نیامد خبرش

به گمانم تو خودت روح مرا دزدیدی

در و دیوار نه انگار جهان می رقصد

از همان لحظه که تو حال مرا پرسیدی

آن زمان بود که غیر از تو نبودم دیگر

تو مرا چشم و لب و گوش شدی،فهمیدی؟

وسط باغ رسیدی و به دست چشم ات

میوه ی سرخ دلم را به نگاهی چیدی

من زمین خوردم و دیدم که تو پا می کوبی

زیر پا له شدم و خون مرا پاشیدی

کاش حرفی بزنی حال مرا خوب کنی

نسخه ی درد مرا کاش که می پیچیدی

هر شب این فکر مرا تا به سحر می آزرد

اینکه لبخند خودت را به کسی بخشیدی

گوش تو ناله ی من را به پشیزی نخرید

هر چه گفتم که تو را دوست... ولی نشنیدی

خاطرت هست در آن ساعت آخر با هم

من فقط اشک تو اما چقدر خندیدی؟
دیدگاه ها (۱۳)

آغوشت همانند "جنگ ویتنام" استهرکه رفتیا برنگشتیا اگر برگشت د...

هر چه روح تو عظیم تر باشد.......اشتباهات دیگران کوچک تر می ن...

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی ...

قبل از رفتنتلب هـــــــایت را بتکاندوستت دارم گفتن هایت را م...

🏴🇮🇷💔سالروز اسارت شهید حججی🌹 #وصیتنامه_شهید_حججیعمریست شب و ر...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط