{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن بانوی"پاییزم"...

من آن بانوی"پاییزم"...
من از احساس لبریزم...دمی با باد میرقصم...
گهی غمگین و تاریکم...گهی بارانی ام،خیسم...
و گه گاهی به یاد عشق...تمام غصه ها را برگ می‌ریزم...
نفسهایم اگر سرد است...تمام برگ هایم گرم و تب دار است...
چو آتش رنگ های سرخ و نارنجی به تن دارم...
گهی یک قاب رویایی میان کوچه باغی ساکت و غمگین...
گهی یک منظره در دستهای آن خیابانی...که نم دار از حضور خیس باران است...
نگو پاییز دلگیر است افسرده...که در آن وصل و هجران هر دو زیبا است و رویایی...
منم بانوی "پاییزی"
" عروس فصل های داغ شیدایی"
دیدگاه ها (۶)

هرگز نباید بخشیدکسی راکه به دروغ تو را کنارِ دلش نگه می دارد...

هیچ وقت آدم ها را با انتظار امتحان نکنید!انتظار، آدم ها را ع...

همه برگ‌هایِ تقویم رابه دنبالِ تو شمرده‌امبرگ‌هایِ سیببرگ‌ها...

زندگی کاش که بروفق مرادت باشدآنکه ازیادتورابردبه یادت باشدبع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط