{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن شولای بارانم

من آن شولای بارانم
همان باد گریزانم
شدم عریان تر از پاییز
بیا با خود بپوشانم
بیا آتش بزن دل را
از این تن ها گریزانم
رهایم کن مرا از خود
بر این ظلمت بتابانم
مثل موی پریشانت
به هر سوئی پریشانم
بیا شادم کن از این غم
که پنهانی ، پریشانم............... #شهزاد
دیدگاه ها (۴)

تا دلم هوای باران می کند یاد ِ تو دل را پریشان می کند غم بار...

آن ماه...

شبانگاه است و رویائیمن و رویای تنهائیدو چشمم دوخته بر راهیکه...

در آن هنگامه ی باراندر آنسوی شب و زنداندر آن لحظه که عریانیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط