{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از عشقت جدا میشی...

وقتی از عشقت جدا میشی...
اولش داغی...
میگی بیخیال باو دنیا رو عشقه...
ی چن ساعت ک میگذره...
هی تند تند گوشیتو چک میکنی...
عصبی میشی...
میری اس ام اسایی ک داده بود رو همشونو چندبار از اول میخونی...
میری تو گالری و به عکساش نگاه میکنی...
یدفعه گوشیتو میذاری کنار و خیره میشی ب رو ب روت...
فکر میکنی...
ب همه چی...
الآن کجاس ؟
چی کار میکنه؟
اونم دلش برا من تنگ شده؟
اونم داره کم کم ،کم میاره؟
چی شد اون دوست دارم گفتنا...؟
اون عشقم گفتنا... اون قول و قرارا...؟
حالا میری تو خاطراتت دنبال نشونی بگردی ک ببینی واقعا عاشقت بوده یا نه...
وارد خاطرات ک میشی دیگه کنترل اشکات دست خودت نیست...
این کارا میشه کار هر روزت..
دیگه شبا ب هم شب بخیر نمیگین..
دیگه صبحا به عشقش از خواب بیدار نمیشی...
دیگه امیدی ب هیچ چیزی نداری...
دیگه *** عاشق *** نمیشی ...
دیدگاه ها (۱)

خخخخخ

چ جالب

نظر؟؟؟

...

عشق دردناک²p³⁰روی تخت دراز کشیدم و پتو رو روی خودم و ا.ت کشی...

رمان غریبه کوچولو

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط