تو ای خدا!
تو ای خدا!
تکراری ترین "حضور" زندگی منی...
ومن عجیب به آغوشت از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام...
خوگرفته ام؛ به آبی آسمانت، به اجابت های بیشمارت، به بخشش های سخاوتمندانه ات...
خو گرفته ام به تماشا کردن و بوییدن گلهایی که هر بهار برایم می فرستی، به آفتابی که هر صبح به من هدیه میدهی...
خدایا! وقتی ازمن گرفتی و بخشیدی، فهمیدم که معادله ی زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست ونه شاد بودن برای داشته ها..
تکراری ترین "حضور" زندگی منی...
ومن عجیب به آغوشت از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام...
خوگرفته ام؛ به آبی آسمانت، به اجابت های بیشمارت، به بخشش های سخاوتمندانه ات...
خو گرفته ام به تماشا کردن و بوییدن گلهایی که هر بهار برایم می فرستی، به آفتابی که هر صبح به من هدیه میدهی...
خدایا! وقتی ازمن گرفتی و بخشیدی، فهمیدم که معادله ی زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست ونه شاد بودن برای داشته ها..
- ۱.۴k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط