(شعر از خودم)

(شعر از خودم)
دوش به کویش گذری داشتم ×
خوب به رویش نظری داشتم ×
دست به دامان گل انداخته ×
جرات هر کو خطری داشتم ×
قصه ی پر غصه ز هم باز شد ×
رفت به سر ،در به دری داشتم×
مرغ گرفتار پرید از قفس ×
وه که عجب بال و پری داشتم×
هوش و حواس از نظرم بار بست×
رفت و از او بی خبری داشتم ×
دیده چو بر نرگس او دوختم ×
آب روان چشم تری داشتم ×
عمر جوان شد شب دیدار یار ×
وای عجب شور و شری داشتم ×
عاقبت آن لحظه که بود آرزو ×
با لب لعلش شکری داشتم ×
سیر به کام آمد و لالی نشست×
گفت عجب خیره سری داشتم ×
(قالب شعر غزل ،لطفا نظر دهید)
دیدگاه ها (۱۰۳)

ای کاش کسی از تو برایم خبری داشتیک گوشه ی این شهر به سمت تو ...

روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیستمِنَّت خاکِ درت بر بصری ...

"نقیضه ای بر شعر آقای حسین جنتی"باید که از این دل خبری داشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط