「#NEWTON'S LAW 」
「#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 153
✦.................................
هر دو برگشتند
نیکان چند قدم جلو آمد و روبهروی نیکی و جونگکوک ایستاد.
نیکی با گیجی بین آن دو نگاه کرد
+ قانون نیوتون دیگه چیه؟
جونگکوک چیزی نگفت فقط فکش سفت شد و نگاهش برای لحظهای روی نیکان ثابت ماند. نیکان گوشیاش را از جیبش بیرون آورد
نیکان: بیا
نیکی با تردید نزدیکش شد.
نیکان صفحهی گوشی را روشن کرد و وارد یک پوشهی رمزگذاریشده شد. چند ثانیه چیزی تایپ کرد و بعد صفحه را به سمت نیکی گرفت... روی صفحه فقط یک جمله نوشته شده بود:
NEWTON'S LAW — PROPERTY OF J.K
نیکی ابروهایش را در هم کشید
+ این... چیه؟
نیکان: چیزی که هیچوقت قرار نبود ببینی
نیکی دوباره به جونگکوک نگاه کرد
نیکان: قانون نیوتون اسم یه ساختمون نیست... اسم یه سیستم هم نیست. یه قانونه.
نیکی: چه قانونی؟
نیکان: قانونی که خود این مرد ساخته.
با اشارهای کوچک، صفحه را پایین کشید تصویر یک راهروی زیرزمینی روی صفحه ظاهر شد؛ راهرویی طولانی با دیوارهای بتنی، چراغهای سفید و درهایی که هیچ شمارهای رویشان نبود.
نیکی ناخودآگاه یک قدم عقب رفت
+ اینجا کجاست؟
نیکان: جایی که آدمها وقتی واردش میشن، دیگه مطمئن نیستن وقتی بیرون میان همون آدم قبلی هستن یا نه.
نیکی با ناباوری به صفحه خیره ماند
+ جونگکوک اینو ساخته؟
نیکان: آره
_ نیکان!
لحنش آرام بود، اما هشدار کاملاً واضح بود.
نیکان نگاهش کرد
نیکان: چیه؟ میترسی بفهمه؟
جونگکوک: نه
نیکان: پس بذار بفهمه.
نیکی گوشی را محکمتر گرفت
+ چرا اسمش قانون نیوتونه؟
نیکان چند لحظه سکوت کرد
نیکان: چون جونگکوک معتقده هر کاری که آدم انجام میده یه نتیجه داره.. یعنی اینجا کسی رو فقط به خاطر اینکه دشمنشه نمیبرن.
نگاهش جدیتر شد
نیکان: اینجا فقط آدمایی میرن که یکی از پنج قانون رو شکستن.
نیکی با تردید پرسید:
+ پنج قانون؟
نیکان صفحه را ورق زد، پنج خط روی صفحه ظاهر شد:
• قانون اول>>> سکوت.
• قانون دوم>>> بدهی.
• قانون سوم>>> خیانت.
• قانون چهارم>>> سقوط.
• قانون پنجم>>> نیوتون.
نیکی چند ثانیه به اسامی خیره ماند
+ اینا یعنی چی؟
نیکان: قانون اول سادهترینشه.
صفحه را لمس کرد
نیکان: کسی که اطلاعات باند رو بفروشه، دیگه حق نداره دربارهی چیزی حرف بزنه. تمام ارتباطاتش قطع میشه، از شبکه حذف میشه.
نیکی آرام گفت:
+ و قانون دوم؟
نیکان: بدهی.
صفحه عوض شد
نیکان: کسی که پول یا اسلحه یا اطلاعات گروه رو برداره و پس نده، همهی دارایی هاش ضبط میشه. اسمش از تمام قرار دادها پاک میشه و تبدیل میشه به بدهکار جونگکوک.
+ این که خیلی...
نیکان: هنوز به خطرناکاش نرسیدیم.
نیکی ساکت شد.
نیکان صفحه را به قانون سوم رساند
نیکان: قانون سوم، خیانته.
چشمهای جونگکوک برای لحظهای تیرهتر شد
نیکان: کسی که از داخل باند به جونگ کوک خیانت کنه، دیگه هیچ باندی تو این دنیا حق نداره بهش پناه بده.
نیکی: یعنی...
نیکان: یعنی همه میدونن اون آدم تحت تعقیبه.
نیکی آهسته نفس کشید
نیکان: قانون چهارم برای دشمناییه که بعد از چند بار اخطار، باز هم ادامه میدن
نیکی به صفحه نگاه کرد
نیکان: اسمش سقوطه.
+ مجازاتش چیه؟
نیکان چند ثانیه به جونگکوک نگاه کرد بعد گفت:
نیکان: جونگکوک همهی ارتباطات، پول، نفوذ و امنیت اون آدم رو ازش میگیره. بعد تمام آدمایی که به خاطر قدرتش دورش جمع شده بودن، ازش جدا میشن.
نیکی آرام گفت:
+ یعنی نابودش میکنه...
نیکان: دقیقاً.
صفحهی آخر آمد:
قانون پنجم : NEWTON
نیکان این بار گوشی را پایین آورد.
+ این یکی چیه؟
نیکان: بدترینشه.
جونگکوک بدون اینکه تغییری در حالت صورتش ایجاد شود گفت:
_ لازم نیست بدونی.
نیکان: اتفاقاً باید بدونه
جونگکوک نگاه سردی به او انداخت
نیکان: قانون پنجم... دستگاه به سیستم عصبی وصل میشه. درد و هوشیاری رو تا جایی که جونگکوک بخواد بالا میبره... بعد متوقفش میکنه.
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 153
✦.................................
هر دو برگشتند
نیکان چند قدم جلو آمد و روبهروی نیکی و جونگکوک ایستاد.
نیکی با گیجی بین آن دو نگاه کرد
+ قانون نیوتون دیگه چیه؟
جونگکوک چیزی نگفت فقط فکش سفت شد و نگاهش برای لحظهای روی نیکان ثابت ماند. نیکان گوشیاش را از جیبش بیرون آورد
نیکان: بیا
نیکی با تردید نزدیکش شد.
نیکان صفحهی گوشی را روشن کرد و وارد یک پوشهی رمزگذاریشده شد. چند ثانیه چیزی تایپ کرد و بعد صفحه را به سمت نیکی گرفت... روی صفحه فقط یک جمله نوشته شده بود:
NEWTON'S LAW — PROPERTY OF J.K
نیکی ابروهایش را در هم کشید
+ این... چیه؟
نیکان: چیزی که هیچوقت قرار نبود ببینی
نیکی دوباره به جونگکوک نگاه کرد
نیکان: قانون نیوتون اسم یه ساختمون نیست... اسم یه سیستم هم نیست. یه قانونه.
نیکی: چه قانونی؟
نیکان: قانونی که خود این مرد ساخته.
با اشارهای کوچک، صفحه را پایین کشید تصویر یک راهروی زیرزمینی روی صفحه ظاهر شد؛ راهرویی طولانی با دیوارهای بتنی، چراغهای سفید و درهایی که هیچ شمارهای رویشان نبود.
نیکی ناخودآگاه یک قدم عقب رفت
+ اینجا کجاست؟
نیکان: جایی که آدمها وقتی واردش میشن، دیگه مطمئن نیستن وقتی بیرون میان همون آدم قبلی هستن یا نه.
نیکی با ناباوری به صفحه خیره ماند
+ جونگکوک اینو ساخته؟
نیکان: آره
_ نیکان!
لحنش آرام بود، اما هشدار کاملاً واضح بود.
نیکان نگاهش کرد
نیکان: چیه؟ میترسی بفهمه؟
جونگکوک: نه
نیکان: پس بذار بفهمه.
نیکی گوشی را محکمتر گرفت
+ چرا اسمش قانون نیوتونه؟
نیکان چند لحظه سکوت کرد
نیکان: چون جونگکوک معتقده هر کاری که آدم انجام میده یه نتیجه داره.. یعنی اینجا کسی رو فقط به خاطر اینکه دشمنشه نمیبرن.
نگاهش جدیتر شد
نیکان: اینجا فقط آدمایی میرن که یکی از پنج قانون رو شکستن.
نیکی با تردید پرسید:
+ پنج قانون؟
نیکان صفحه را ورق زد، پنج خط روی صفحه ظاهر شد:
• قانون اول>>> سکوت.
• قانون دوم>>> بدهی.
• قانون سوم>>> خیانت.
• قانون چهارم>>> سقوط.
• قانون پنجم>>> نیوتون.
نیکی چند ثانیه به اسامی خیره ماند
+ اینا یعنی چی؟
نیکان: قانون اول سادهترینشه.
صفحه را لمس کرد
نیکان: کسی که اطلاعات باند رو بفروشه، دیگه حق نداره دربارهی چیزی حرف بزنه. تمام ارتباطاتش قطع میشه، از شبکه حذف میشه.
نیکی آرام گفت:
+ و قانون دوم؟
نیکان: بدهی.
صفحه عوض شد
نیکان: کسی که پول یا اسلحه یا اطلاعات گروه رو برداره و پس نده، همهی دارایی هاش ضبط میشه. اسمش از تمام قرار دادها پاک میشه و تبدیل میشه به بدهکار جونگکوک.
+ این که خیلی...
نیکان: هنوز به خطرناکاش نرسیدیم.
نیکی ساکت شد.
نیکان صفحه را به قانون سوم رساند
نیکان: قانون سوم، خیانته.
چشمهای جونگکوک برای لحظهای تیرهتر شد
نیکان: کسی که از داخل باند به جونگ کوک خیانت کنه، دیگه هیچ باندی تو این دنیا حق نداره بهش پناه بده.
نیکی: یعنی...
نیکان: یعنی همه میدونن اون آدم تحت تعقیبه.
نیکی آهسته نفس کشید
نیکان: قانون چهارم برای دشمناییه که بعد از چند بار اخطار، باز هم ادامه میدن
نیکی به صفحه نگاه کرد
نیکان: اسمش سقوطه.
+ مجازاتش چیه؟
نیکان چند ثانیه به جونگکوک نگاه کرد بعد گفت:
نیکان: جونگکوک همهی ارتباطات، پول، نفوذ و امنیت اون آدم رو ازش میگیره. بعد تمام آدمایی که به خاطر قدرتش دورش جمع شده بودن، ازش جدا میشن.
نیکی آرام گفت:
+ یعنی نابودش میکنه...
نیکان: دقیقاً.
صفحهی آخر آمد:
قانون پنجم : NEWTON
نیکان این بار گوشی را پایین آورد.
+ این یکی چیه؟
نیکان: بدترینشه.
جونگکوک بدون اینکه تغییری در حالت صورتش ایجاد شود گفت:
_ لازم نیست بدونی.
نیکان: اتفاقاً باید بدونه
جونگکوک نگاه سردی به او انداخت
نیکان: قانون پنجم... دستگاه به سیستم عصبی وصل میشه. درد و هوشیاری رو تا جایی که جونگکوک بخواد بالا میبره... بعد متوقفش میکنه.
- ۱.۴k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط