{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فلکم از تو جدا کرد و گمان می‌کردم

فلکم از تو جدا کرد و گمان می‌کردم

که به شمشیر مرا از تو جدا نتوان کرد
دیدگاه ها (۴)

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانه ی مجنونِ به لیلی نرسیده

نفرین گل سرخ بر این شَرم که نگذاشتیک بار به پیراهن تو بوسه ب...

گفت دیدسٖت مرا این که کجا یادش نیستهمه چـیـزم شـده و هیچ مـر...

تو چه یاری که نداری غم و اندیشهٔ یاریاری آن‌ست که یار از غم ...

به سر زلف تسلی نتوان كرد مرا دست گستاخ مرا بند قبا می‌بايد#ب...

توان گذشت ز هر آرزو ولی هرگزز دل به در نتوان کرد انتقام تو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط