{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار)

3 تفنگدار)
پارت ۶۱


یوری همچنان لبخندی زد در میان این گرگ ها و رفتار های دیوانه اونا برعکس آن کفتار ها حرف نامجون و گفتن " اذیت نکن " برای یوری مثل کوه ماند و ازش به شدت تشکر میکرد ولی در دلش ولی لب هایش کش دار شد از شدت لبخند خوردنی های غذا معلوم شد سپس جیمین نگاه شوکه جونگکوک را دنبال کرد و زل زد به یوری ..
جیمین. : جمع کن اینو ... با غضب گفت و منتظر ماند یوری تند اخم کرد و بقیه غذاش رو قورت داد بلافاصله جونگکوک گفت ...
جونگکوک ؛ نوش جون دختر کوچولو ... !
یوری همچنان از اخم زل زد به جونگکوک و با عصبانیت حاصل از کیوتی گفت... یوری : جونگکوک! .. بهتره ساکت شی ..
اخم غلیظی کرد سپس با لحن ناراحت ای حاصل از شوخی گفت
جونگکوک: بح بح ببین چی داره میگه جونگکوک! .. باید بگی جناب آقای جونگکوک ...
یوری لبخند زوری تحویل جونگکوک داد سپس ترجیح داد که سکوت کنند چون درد پاش بیشتر از حد بود اخم هایش بیشتر تو هم رفت و دست رو ران پای خودش گذاشت برای رفع درد محکم پایش را به زمین کوبید برعکس به زمین نخورد بلکه به پای جیمین خورد ...
جیمین تند و با چشم های گشاد سمتش چشم دوخت شاید در ذهنش فکر میکرد این دیگه برای چی بود تو کله زندگیش همچین وضعیت نیافته بود
یوری چهره اش تو هم رفت و گندی که زد رو فهمید .. لبش را گزید و آروم سمتش نگاه کرد ... خیلی بامزه و کیوت خیلی شیرین و با عشق پنهانی زل زد به جیمین ... و آروم زمزمه کرد ..
یوری : پام ..
جیمین آروم تر گفت
جیمین : پای منو لح کردی
یوری با چشم های خجالت زده بیشتر به جیمین نزدیک شد و آروم با لپ های داغش گفت..... یوری : کفشا ... برام خیلی کوچیکه هستند انگار دارن پاهامو میخورن ..
جیمین ریز نگاهی به هاری انداخت سپس آروم گفت ...
جیمین : کفشای اون سوک بودن ؟
یوری تند گفت
یوری : نه .. هاری !
جیمین سری تکون داد و مشغول خوردن غذا شد یوری همچنان با انتظار بسیار زیادی نگاهش کرد همین ؟ .. حتی نگفت که ببینم پات زخمی هم شده یا نه و یوری درست همین انتظار را از جیمین داشت ..
بعد از شام به سمته مبل ها رفتند هر سه پسر کنار هم روی مبل نشستند این ویژگی خودشان بود که حتما باید کنار هم می‌نشستند تهیونگ نرم و آروم گفت ...
تهیونگ: ممنون
هیوندا خم شد و از سینی ای که هوا یونگ به دست داشت بشقاب کیک شکلاتی همراه با خامه آبی و توت فرنگی روی میز جلو تهیونگ گذاشت
هیوندا : خواهش میکنم این شام فقد و فقد برای پسرمون جیمین بود و نامزد ... غریبش
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۶۲از لحن و کنایه اش به خوبی متوجه شدن سپس نر...

3 تفنگدار )پارت ۶۳جونگکوک: چشم هر چی شما بگید ملکه زندگی من ...

( 3 تفنگدار )پارت ۶۰ هاری تند گوشی را روی میز گذاشت کمی از س...

بوسه دردناک )پارت ۹۸الکس منتظر ماند تا اسم اون زنی که تهیونگ...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط