{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
نوری در تاریکی
از زبان ایزوکو:
روز اول توی یو ای هست همه خوشحال هستن ولی برای من زیاد جالب نیست، البته چیز خاصی هم نیست.
ولی منی که از سر و صدا متنفرم باید کلاسم اینقدر شلوغ و پلوغ باشه؟ ای خدا من چه شانسی دارم...
من: اشکال نداره ایزوکو جان-
🥦: تو خفه.
من: مرسی که گذاشتی حرفمو بزنم😑
(من یه چیز بگم اینجا ایزوکو مدل یونیفرمش هودی طور هست دوست نداره کسی صورتش رو
ای خدا این مو سیخ سیخیه دیگه کیه؟ چرا اینقدر داد و بیداد میکنه؟ سرم داره درد میگیره...
این سنسه هم کدوم دنیاست؟ بیا دیگه اینا رو ساکت کن. یدفعه یه دست رو روی شونه ام احساس کردم.
یه فرد مو قرمز و و مو سفید.؟
🔥❄️: سلام اسم من تودوروکی هست میتونی شوتو صدام کنی.
🥦: ام.....سلام..؟ چیزی لازم داری؟
🔥❄️: ..نه به نظر می‌رسید از سر و صدا خوشت نمیاد.
🥦: قطعا خوشم نمیاد دو تیکه (ایزوکو بچم دو قلو باکوگو شده😂)
🔥❄️: دو تیکه؟
🥦: چیه مشکلی داری باهاش؟ اسمت سخته و طولانی اون صدات میکنم.
🔥❄️: باشه مشکلی نیست برام تازه بود.
(تودوروکی هم یه لبخند کوچولو ناز کرد بهش)
ذهن ایزوکو: چه زود صمیمی شد با آدم. ولی مثل من انگار بی احساسه. اونم مشکلات خانوادگی داره یا فقط مشکلات پدری اگه هردو رو داره که فکر کنم دوقلوی خودم رو پیدا کردم)
ایزاوا سنسه هم اومد و بعضی ها اصلا متوجه حضورش نشده بودن. تودوروکی هم رفت نشست.
(تودوروکی کنار ایزوکو میشینه)
💤: اهم! همگی بشینید.
(همه بلاخره متوجهش شدن و نشستن)
💤: خب . خودتون رو معرفی کنید.
(همه داشتن خودشون رو معرفی میکردن که نوبت شوتو رسید)
🔥❄️: من تودوروکی شوتو هستم ، خوشبختم. (بچه ادب داره برعکس اون دوتا😂)
همه شروع کردن به پچ پچ کردن خب البته باید بکنن پسر قهرمان دومه دیگه (ازش هنوز خوشم نمیاد زیاد)
💤: ساکت!
*ایزاوا قدرتش رو روشن کرد و چشماش قرمز شد و ترسناک شد یکم😅)
💤: بشین بچه. ادامه بدین.
ایزوکو هم خودش رو معرفی کرد.
🥦: سلام من ،یدوریا ایزوکو هستم.
خواست بشینه که ایزاوا گفت
💤: صورتت رو نشون بده اینجا همه همدیگه رو باید بشناسن.
🥦: مگه اجباریه؟
💤: بله اجباریه حالا نشون بده بچه.
(ایزوکو هم هودیش رو بر میداره)
🥦: راضی شدی پیرمرد؟
(ایزوکو هم نشست)
(نگم براتون قیافه بچم اینقدر زیبا و گوگول بود قیافه همه وا مونده بود البته باکوگو یکم شوکه شده بود ایزاوا هم زیاد ریکشنی نشون نداد فقط اعصابش یکم خورد شد که ایزوکو صداش زد پیرمرد😂)
خب دیگه تا اینجا بسه.
پایاننن💖
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو نوری در تاریکی.معرفی کاراکتر ها:ایزوکو🥦: پسری سرد، بی...

۴۰ تاییمون مبارککک😂😂بخدا احساس میکنم من دارم میرم رو اعصاب ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط