{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم

دلتنگم
مثل ماهی های حوض خانه مادربزرگ
از این سو به آن سو
می روم
در پی راه فرار
دنبال دستانی که تو را از من گرفت
آن تور سفیدی که روی چمانت را پوشاند
تو را از خانه مادربزرگ برد
دلتنگم مثل روزی که
میوه های جشن تو را
خراب کردن برسرم
باور نداشتم
اما سیب قرمز دروغ نمی گوید
ماهی جان
تو رفته بودی
و من هر شب
با مهتاب وسط حوض
خلوت می کنم...
از تو می گوید
خوشحالی، خندانی...
همین برایم کافیست..
دیدگاه ها (۱)

تو بر نمی گردیو این غمگین ترین شعر جهان است که ترجمه نمی شود...

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، ...

مرا که می شناسی گاهی شبیه خودم هم نیستم... فقط زنی هستم که ت...

🍂 دست خودت نیست...تو...من را بلد نیستی!آمدی دستم را بگیریدست...

پارت ۱۴ راز ستارۀ درخشان

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط