{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دم دم های ظهر

دم دم های ظهر
یه قوری کوچیک لعابی و چند تا فنجون گل دار که با هم یه جور خاص هماهنگ بودن و جاشون همیشه لب طاقچه ای بود که به حیاط احاطه داشت.وظیفه شون بود ما رو از کوچه
بکشه به خونه و جادومون کنه که دست از شیطنت ها مون برداریم واون سماور کنج طاقچه با اینکه که با نفت کار میکرد اما انگار به یه کامپیوتر متصل بود که یه آبجوشی تهیه کنه که باهاش خوش طعم ترین چای دنیا رو درست کنه.
خلاصه ظهر های تابستون ما همراه شده بود با یه چای دبش که چاشنی اون آبنبات های رنگی ترش ونقل بود.
حالا که بزرگ شدم شاید راز اون سماور کوچیک نفتی را می فهمم که چی بود..مهر محبت صاحبش که ما بی بی صداش می کردیم.
دیدگاه ها (۱)

شاهکاری به نام دروغ

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۸: سکوتِ ناگفته‌هاسوآ هنوز همون‌جا ایستاد...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

😂❤️بچه‌ها یه چیزی رو جدیِ شوخی بگم...واقعاً ما همدیگه رو نمی...

پارت ۶

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۲ویو راوی نورا فنج...

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط