سرنوشت من part4
سرنوشت من part4
《ویو ات》
همین جور که مست بودن رفتن توی اتاق و مثل اینکه رفتن رو کار🤢🤮
م ات: عاححح ...
دیگه داشت واقعا حالم بهم میخورد
نویسنده: ات چشماش رو بست و نفس عمیق کشید چنگال و قاشق توی دستش رو محکم زد به ظرف و بلند شد و رفت
ات: خواستیم یه شام بخوریم که کوفتمون کردن ...《داد》
جونگ کوک: ات ... ات واستا چیزی نخوردی که
《ویو جونگ کوک》
یاااا میخواستم بهش بعد شام اون قضیه رو بگم گندش بزنن
جونگ کوک: شیبالل《زیر لب》
تا صبح خوابم نبرد همش تو فکر ات بودم یه لحظه هم نمیتونستم از فکرش بیام بیرون ... این یعنی عشق؟ ...
《ویو ات》
با صدای گوه آلارم گوشیم بیدار شدم ... خوابمم میاددد
برم به کی بگم نمیخوام برم دانشگاههه اههه خوبه باز اخرای دانشگاهمه ... در اتاقم باز شد یکی از چشمام رو بازکردم جونگ کوک بود اون یکی چشمم هم باز کردم
یه خمیازه کشیدم ...
ات: تو تا الان بیدار بودی؟
جونگ کوک: ارهه ...
ات: چرا ؟
جونگ کوک: هیچی فقط خوابم نمیبرد
جونگ کوک: ببخشید شما دانشگاه مگه ندارید خانم کوچولو؟
ات: ... دارممم《خواب الود》
جونگ کوک: خب چرا پا نمیشی پاشو که دیرت میشه
ات: کوکی
جونگ کوک: جانم ...
ات: میشه این جلسه رو نرم دانشگاه؟ لطفااا
جونگ کوک: هرجور خودت دوست داری اممم تا الان که غیبت نداشتی میتونی این جلسه رو نری
ات: اخیششش بگیرم بخوابم《پتو رو کشیدم روم》
جونگ کوک: نمیخوای یه روز که نمیری سر جلسه ی درس یکم خوش بگذرونی بجای اینکه بگیری تا لنگ ظهر بخوابی کوچولو؟
《ویو ات》
همین جور که مست بودن رفتن توی اتاق و مثل اینکه رفتن رو کار🤢🤮
م ات: عاححح ...
دیگه داشت واقعا حالم بهم میخورد
نویسنده: ات چشماش رو بست و نفس عمیق کشید چنگال و قاشق توی دستش رو محکم زد به ظرف و بلند شد و رفت
ات: خواستیم یه شام بخوریم که کوفتمون کردن ...《داد》
جونگ کوک: ات ... ات واستا چیزی نخوردی که
《ویو جونگ کوک》
یاااا میخواستم بهش بعد شام اون قضیه رو بگم گندش بزنن
جونگ کوک: شیبالل《زیر لب》
تا صبح خوابم نبرد همش تو فکر ات بودم یه لحظه هم نمیتونستم از فکرش بیام بیرون ... این یعنی عشق؟ ...
《ویو ات》
با صدای گوه آلارم گوشیم بیدار شدم ... خوابمم میاددد
برم به کی بگم نمیخوام برم دانشگاههه اههه خوبه باز اخرای دانشگاهمه ... در اتاقم باز شد یکی از چشمام رو بازکردم جونگ کوک بود اون یکی چشمم هم باز کردم
یه خمیازه کشیدم ...
ات: تو تا الان بیدار بودی؟
جونگ کوک: ارهه ...
ات: چرا ؟
جونگ کوک: هیچی فقط خوابم نمیبرد
جونگ کوک: ببخشید شما دانشگاه مگه ندارید خانم کوچولو؟
ات: ... دارممم《خواب الود》
جونگ کوک: خب چرا پا نمیشی پاشو که دیرت میشه
ات: کوکی
جونگ کوک: جانم ...
ات: میشه این جلسه رو نرم دانشگاه؟ لطفااا
جونگ کوک: هرجور خودت دوست داری اممم تا الان که غیبت نداشتی میتونی این جلسه رو نری
ات: اخیششش بگیرم بخوابم《پتو رو کشیدم روم》
جونگ کوک: نمیخوای یه روز که نمیری سر جلسه ی درس یکم خوش بگذرونی بجای اینکه بگیری تا لنگ ظهر بخوابی کوچولو؟
- ۲۲۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط