تو را نمےدانم !
تو را نمےدانم !
اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها
به تمامِ قطارهاےِ از راه نرسیده
به مسافرهاےِ خسته
به پیرمردِ منتظر
به همه ے دنیا اصلا !
گفته ام که با تو نسبت دارم
گفته ام که عاشقت هستم
رسوا کرده ام خودم را
و دیگر کارے از دستِ تو
جز گرفتنِ دستانِ من
و دور شدن به از اینجا
گوشه ے خوشبختےِ کوچکِ خودمان
بر نمے آید !
تو را نمےدانم !
اما من
همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد
یک مذاکره ے یک طرفه
که برنده ے نهایےمن باشم
مے خواهم باران را
آفتاب را
ابر را
اصلا تمامِ کائنات را
یک روز به دستِ من بدهد
تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم
و هیچکس نفهمد
من در یک گوشه ےدنیا
چگونه
دوست داشتنت را
عطرے کردم
و پوشاندم دنیا را
از بوےخوشِ
خواستنت !
اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها
به تمامِ قطارهاےِ از راه نرسیده
به مسافرهاےِ خسته
به پیرمردِ منتظر
به همه ے دنیا اصلا !
گفته ام که با تو نسبت دارم
گفته ام که عاشقت هستم
رسوا کرده ام خودم را
و دیگر کارے از دستِ تو
جز گرفتنِ دستانِ من
و دور شدن به از اینجا
گوشه ے خوشبختےِ کوچکِ خودمان
بر نمے آید !
تو را نمےدانم !
اما من
همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد
یک مذاکره ے یک طرفه
که برنده ے نهایےمن باشم
مے خواهم باران را
آفتاب را
ابر را
اصلا تمامِ کائنات را
یک روز به دستِ من بدهد
تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم
و هیچکس نفهمد
من در یک گوشه ےدنیا
چگونه
دوست داشتنت را
عطرے کردم
و پوشاندم دنیا را
از بوےخوشِ
خواستنت !
- ۸۵۸
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط