{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست

قصه اینجاست
که شب بود و
هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم...

#سیمین_بهبهانی
#دخترونه#عکاسی
دیدگاه ها (۱)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

عشق تو به تار و پود جانم بسته استبی روی تو درهای جهانم بسته ...

پِسر سَرزمیِنــــــم، دُختـرا باتمـــام اِدعایشــان بآز تَـ...

عمری گذشت و ساخته ام با نداشتنای دل چه خوب بود تو را هم نداش...

#شب_بخیر شب خوش از خدا یه ستاره آرزو کردم اما خدا ماهش رو به...

بهم بگو نامجون؛چون همه چهرمو مسخره کردنبهم بگو جین؛چون منو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط