{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نان پاره ز من بستان ، جان پاره نخواهد شد

نان پاره ز من بستان ، جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما ، آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه ، عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره ، بیچاره نخواهد شد


آن را که منم منصب ، معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر ، او خاره نخواهد شد

آن قبله مشتاقان ، ویران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان ، سی پاره نخواهد شد

از اشک شود ساقی ، این دیده من لیکن
بی نرگس مخمورش ، خماره نخواهد شد

بیمار شود عاشق ، اما به نَمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد ، استاره نخواهد شد

خاموش کن و چندین ، غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق ، اماره نخواهد شد

مولوی
دیدگاه ها (۲)

به دست آور آن چه را که نمی توانی فراموشش کنی و فراموش کن آن ...

یک چای داغ میریزم داخل زیباترین استکان خانه ،یک دانه شیرینی ...

بیدار شوپنجره را بگشا...بشنو خدا صدایت می زند...خنده کن که خ...

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪﺗﻤﺎﻡ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط