سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
.
سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت
دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت
از کوچه ی ما همچو نسیمی گذری کن
می میرم اگر کم بشود مهر و فایت
چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد
وقتی بسرایم غزلی تازه برایت
بی تابم و یک لحظه ی آرام ندارم
بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت
حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی
با این همه حسنی که چنین داده خدایت
روزی که عسل گوشه ی چشمی بنمایی
برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت
علی قیصری
سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت
دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت
از کوچه ی ما همچو نسیمی گذری کن
می میرم اگر کم بشود مهر و فایت
چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد
وقتی بسرایم غزلی تازه برایت
بی تابم و یک لحظه ی آرام ندارم
بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت
حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی
با این همه حسنی که چنین داده خدایت
روزی که عسل گوشه ی چشمی بنمایی
برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت
علی قیصری
- ۲.۰k
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط