{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیمین_بهبهانی

سیمین_بهبهانی

چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟
به سر سودای آغوش تو دارم
دیدگاه ها (۸)

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

مادرم می گفت:شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .ه...

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط