همین باران ِ اردیبهشت که می خورَد توی صورتم و فکرم را پرت

همین باران ِ اردیبهشت که می خورَد توی صورتم و فکرم را پرت می کند در آغوش ِ خیال ِ تو،
این باد بهاری که لای موهایم می پیچد و به هم شان می ریزد (درست همانطور که از نوازش ِ سرانگشتان ِ تو آشفته می شد) ،
یا همین بوی خاک ِ نم خورده که همیشه عاشقش بودی و وادارت میکرد از خانه بیرون بزنی،
کافیست تا بگویم بهار هرچقدر هم سبز و تازه باشد،
برای من یادآور ِ روزهای کهنه ی عاشقیست...
#آذین_نوذری #عکس_نوشته
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

#دلنوشته.لیلی #تقدیم.به.حضرت.عشق. #تنها.برای.چشمهایشبه بزم ...

به نام خدااز تو هیچ نمی دانم..........فقط می دانم روزی وارد ...

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که ه...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_بیست...

مریم گمار شاعر کرمانشاهی

سما ملکی شاعر نهاوندی

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیستم...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟-۲۰-نامه شماره بیست «خدای منچ!»حالا م...

نامه شماره بیست «خدای منچ!»حالا من یک مادر دورافتاده از فرزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط