بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد

بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد

طرح چشمان تو یک معحزه دارد زیرا
بر سر هر مژه‌ات حالت شبنم دارد

تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد

بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد

عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد

من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد

بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن دلم بی تو بسی غم دارد
دیدگاه ها (۱)

سکوت چشمانتموسیقی گل هاستکه پروانه ها درآنتانگو می رقصندو هل...

شعر فوق العاده زیبا از اقبال لاهوری: دیوانه و دلبسته ی اقبال...

دل نشکن ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!"ما ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــ...

چرا شعری نمی گویی، برای حال تبدارم؟چه میخواهی تو از جانم؟که ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

🍒🌱من بی تو کمم با تو تمامم ای عشقدنیا بشود با تو به کامم ، ا...

عشق من... من تورا آنچنان دوست داشتم که باورت نمیشد...اگر میت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط