ای ساقی افسونگر از باده خرابم کن
ای ساقی افسونگر از باده خرابم کن
مستم کن و هستم کن سرمست شرابم کن
از جام و سبو ما را کی رفع عطش گردد
افسانۀ دریا گو آهسته بخوابم کن
فردوس و جهنم را دروازه فرو بستند
بگشا در میخانه مست از می نابم کن
زان بادۀ مرد افکن از پای مرا بفکن
باکی زگناهم نیست فارغ ز ثوابم کن
زاهد تو و صد دانه، ساقی من و میخانه
از عقل بریدستم دیوانه خطابم کن
مستم کن و هستم کن سرمست شرابم کن
از جام و سبو ما را کی رفع عطش گردد
افسانۀ دریا گو آهسته بخوابم کن
فردوس و جهنم را دروازه فرو بستند
بگشا در میخانه مست از می نابم کن
زان بادۀ مرد افکن از پای مرا بفکن
باکی زگناهم نیست فارغ ز ثوابم کن
زاهد تو و صد دانه، ساقی من و میخانه
از عقل بریدستم دیوانه خطابم کن
- ۴.۳k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط