{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازین خزان ملتهب و سایه های آتش وار

🌱 🌞 ازین خزانِ ملتهب و سایه های آتش وار
مرا به فصلِ زمستانِ دوریت مسپار

در این حوالیِ شب،بی ستاره می گردم
و جزرِ ماهِ منخسفی می کشانَدَم بر دار

همیشه اَبریم و خسته از نباریدن
تو گاهی و به نگاهی مرا زخود بردار

حدیث فاصله بغضی برای بی خوابیست
برای پرسهٔ خیسِ ،خیالِ سهل انگار

تمام حادثه چیزی شبیه رفتن توست
شبیه زنده به گوری ، تَهِ تَهِ آوار

نفس نفس به تمنای عطر هر نفست
شکسته تر شده ام،در هجوم این تکرار

نفس نه تلاطم،، نفس نه خس خسِ درد
و قصه ای به بلندای هر پکِ سیگار

نه رفته ای و نه هستی،بگو چه باید کرد
جهنمی ست چنین ، برزخی مصیبت بار
در این یکی دو شبِ مانده مهربانتر باش
بگیر جان مرا وُ ، به سینه ات بفٰشار
دیدگاه ها (۱)

🌱 🌞 تو را دوست دارم ❤ ️ بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق های ...

🌱 🌞 خیالم را تبعید می‌کنمتا دیگر به تو نیاندیشد.دهانم را می...

🍃 🌺 ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی حال...

🍃 🌺 من لب به سخن نمی‌گشایـم که تـو را ... برای همیشـه در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط