{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دلبربلا

#پارت1 #دلبربلا

مانیا:
دنیا کنار گوشم جیغی کشید که با فرود اومدن دستم توی گوشش لال شد
بیشعور الاغ خوب خوابم میاد دیگه
هزار تا کالری سوزوندم تا از رخت خواب جدا شم
بلند شدمو به سمت توالت رفتم
کارای مربوطه رو انجام دادمو بر گشتم به اتاق
این یه روز باقی مونده رو میخواستن حسابی خوش بگذرونن
دنیا داشت موهاشو شونه میزد سونیا هم آرایش میکرد
خیلی ریلکس رفتم سر یخچال تا یه چیزی بخورم
شکلات صبحانه رو از یخچال درآوردم و گذاشتم روی میز
یه لیوان چایی هم ریختم واسه خودمو نشستم پشت میز شکلاتو کشیدم روی نون تست و ولع شروع به خوردن کردم
که یهو سونیا سوسک پرید وسط اشتهامو شکلاتو از گرفتو شروع به خوردن کرد
اوققق انقدر با کلاس میخورد که اشتها نمیذاشت واسه آدم هر چی بهش میگم این کاراتو نکن
آسمونو به زمین بدوزی شوهر گیرت نمیاد بازم به حرفام اهمیت نمیداد
از بس که گاوه دختره لوس
رفتم تو اتاقمون دنیا داشت لباس انتخاب میکرد
رفتم پیششو یه لباس از تو چمدونش کشیدم بیرون
_بیا اینو بپوش
_باشه چه عجب چهار ساعته دنبال یه لباسم
رفتم سر وقت چمدون خودم
کپی همون لباسا رو کشیدم بیرونو پوشیدم
یه شلوار لی آبی نفتی یه تیشرت سفید که روش نوشته های لاتین داشت و کفش قرمز و یه روپوش آستین سه ربع قرمز
سونیا وارد اتاق شدو مارو دید گفت:
_چه خوشگل شدین بی شرفا
منو دنیا همزمان گفتیم:
_بسوز
خندیدو رفت طرف چمدونش
و لباساشو که مثل لباسای منو دنیا بودو بیرون آوردو پوشید
شلوارامن مثل هم بود تیپ من سفید قرمز بود تیپ دنیا سفید و زرد و تیپ سونیا هم سفید آبی
قشنگ بود
موهامو بافتمو انداختم روی شونم و شال های هم رنگ لباسامونو سر مون کردیم
یه ریمل و رژ لب قهوه ای زدمو از هتل زدیم بیرون

لایک و کامنت فراموش نکنین بچه ها😍 😍
دیدگاه ها (۱۷)

#پارت2 #دلبربلا_خوب بچه ها اول کجا بریمباهم گفتن:_دریاتاکسی...

#پارت3 #دلبربلاگوشیه قشنگی بود رنگش رزگلد بودو یه دایره کلی...

یه بشقاب از سر میز کم کردیدیه چراغ رو توی هر خونه خاموش کردی...

معامله ای برای صلح پارت ۲۳

با این عکس که کراش منه آشنا بشید بشدت عاشق این عکسم پس بزاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط