خار خندید و به گل گفت سلام

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی
عشق
اسارت
قهر و آشتی
همه بی معنا بود......زندگی زیباست......
دیدگاه ها (۶)

مهربانم بگذار آدمها تا میتوانند ً سنگ " باشند ؛مهم این است ک...

متنی بسیار زیبا، عمیق و تأمل برانگیز از مرحوم استادمحمد بهمن...

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی ...

.بخون شاید تکونت بده رفیق***ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط