استاد محمدرضا حکیمی در مقدمه ای که بر کتاب «شعله ی بی قرا
«...در هنگام تحصیل در پاریس، برای مدتی کوتاه به ایران آمد. در آن سفر کوتاه، میان من و او گفتگویی شد، که مایلم با نقل آن، نکته ای را یادآور شوم.
من میدانستم که شریعتی، با آن شور و نبوغ و کنجکاوی، با بسیاری از متفکران و انقلابیون و پیروان مکتبهای دیگر تعامل داشته و مطالبی جدید را فراگرفته و آفاتی دیگر را دیده است. از این رو دوست داشتم، بدانم که به چه نتیجهای رسیده است و چه نسخهای برای نجات مردم و کشور خود دارد. بحثی را آغاز کردم در این باره که راه نجات جامعهی ایران چیست؟!
و او سخنی گفت که هرگز فراموش نمیکنم:
«ما تا هنگامی که علی و فاطمه را داریم، به هیچ مکتبی و ایسمی نیاز نداریم؛ اما باید علی و فاطمه را به مردم بشناسانیم».
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.