پدر خوانده
پدر خوانده
part: ²⁷
ویو ته:
اه لعنت بهت چرا اینقدر خوردنی؟... پسر تو چرا اینقدر منو مجنون خودت کردی؟... کاری کردی نتونم ازت دست بکشم..
لباشو فاصله داد.. بزاق ترکیب شدشون اتصال لباشون حتی از فاصله دور برقرار میکرد...
تهیونگ با بوسه ای اون خط شفاف برید..
....
پسرک کوچیکم کوک رو براید استایل بغل کردم... چرا اینقدر سبک بود؟
لبخند رضایت بخشی روی لبای کوک بود... این به چه معنا بود؟
ویو کوک:
بلاخره این مرد سکسی و هات منو بوسیده؟ واو باورم نمیشه من اینقدر خوش شانس باشم..
....
بوسه شلخته و خیس بود... اما برای هر دوی اونا یکی از بهترین تجربه های زندگیشون بود...
...
جونگ کوک بلاخره سکوت شکست و گفت..
کوک: بابایی.. کجا میریم؟(تعجب)
ته: خونه *جدی لب زد... و این باعث لرزش پسر شد*
کوک: چرا خونه؟(نگران)
ته: انتظار داری کجا ببرمت؟(اخم)
کوک: بابایی لطفا منو تنبیه نکن(مظلوم)
ته: سکوت(بلند)
....
سر کلاسم که نوشتمشششششششششششدزدیتینینتیتیتیتیتت
part: ²⁷
ویو ته:
اه لعنت بهت چرا اینقدر خوردنی؟... پسر تو چرا اینقدر منو مجنون خودت کردی؟... کاری کردی نتونم ازت دست بکشم..
لباشو فاصله داد.. بزاق ترکیب شدشون اتصال لباشون حتی از فاصله دور برقرار میکرد...
تهیونگ با بوسه ای اون خط شفاف برید..
....
پسرک کوچیکم کوک رو براید استایل بغل کردم... چرا اینقدر سبک بود؟
لبخند رضایت بخشی روی لبای کوک بود... این به چه معنا بود؟
ویو کوک:
بلاخره این مرد سکسی و هات منو بوسیده؟ واو باورم نمیشه من اینقدر خوش شانس باشم..
....
بوسه شلخته و خیس بود... اما برای هر دوی اونا یکی از بهترین تجربه های زندگیشون بود...
...
جونگ کوک بلاخره سکوت شکست و گفت..
کوک: بابایی.. کجا میریم؟(تعجب)
ته: خونه *جدی لب زد... و این باعث لرزش پسر شد*
کوک: چرا خونه؟(نگران)
ته: انتظار داری کجا ببرمت؟(اخم)
کوک: بابایی لطفا منو تنبیه نکن(مظلوم)
ته: سکوت(بلند)
....
سر کلاسم که نوشتمشششششششششششدزدیتینینتیتیتیتیتت
- ۵۳۱
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط