سناریو جدید+گشادیححح
سناریو جدید+گشادیححح
خو از خوابم زدم دارم براتون سناریو مینویسم خدایا من چقدر خوبم.
*کایزر بودن سختع🗿🚬*
موضوع (بخان اعتراف کنن)
این کاملا رندومع و از من انتظار نداشتع باشید سناریو فیلم هندی درست کنم طرف با موز از ا/ت خواستگاری کنعا
ایساگی:: *این بچع شبانع روز ب ا/ت فکر میکنع. مکانش مهم نی:دشویی حامام حتی وسط فوتبال بازی کردن هر وقت به توپ نگا میکنه یاده بااشن ا/ت میوفتع (نخند یزیییید) بعد ی ۳ روز دیع دووم نمیارع و عین بچع ای ک میخاد ب ننه باباش بگه پیششون بخوابع میاد پیشت و بت میگع نمیتع از فکر کردن بت دست وردارع ک ا/ت محکم بغلش میکنع و ب خوبیو خوشی تموم میشع* *بععع چیز اره*🤓🤦🏻♀️
باچیرا:: *عین گوسفند یراس بت میگع* هی ا/ت خوشگع! ازت خوشم اومدع~ *ا/ت نقش بر زمین میشود و اره میرن بستنی میخورنن و اینا*🗿🚬
سائه:: *بازم بگم بکیرش نیستی ولییییی اگ خییییلی خرشانس باشی اینجوریع ک دزدکی بت نگا میکنع و وقتی حواست نی مراقبتع* (الهی بادیگارد صورتی)💔😛
رین::*دهن هرکی بت تیکع بندازع یا پاس نده یا حتی نگا چپ کنع رو میگا ع. سرش یبار با کاراسو دعواش شد ک چرا ب باشششن ا/ت من نگا میکنی و جفتشون در حد صگ زخمی شدن و وقتی ا/ت داشت زخمارو باند پیچی میکرد سرشو گرفت پایین و ی عذرخواهی کرد بعد گف دوست دارم* 👍🏿😗
بانی:: *برات شوکول میگیرع بات بازی میکنع میخندونتت و عین ماد- عاره بعد یبار داشتید فیلم میدیدید دستتو گرفت گف:: من همیشع ازت محافظت میکنم مثل اون کاراکتر فیلم. *و ا/ت طوری اشک میریزد ک انگار ختم بابا ی باباشع*💅🏻😨
اوتویا:: نینپو!!! ا/ت::چ مرگته باز نیننینینین؟!؟!؟! اوتویا:: نینپو دخترای جذابو عصبی میکنع~ *و ا/ت سرخ میشع و اوتویا بش میخندع بعد بغلش میکنع*😂👏🏻
هیوری:: خب...ر-راستش...ا-ا-ا/ت....من...دو...ا/ت: د بنال دیع! هیوری: دوست دارم. ا/ت: منم همینطور فمبوی کوچولو!😆
ناگی:: هی ا/ت...دوست داری امشب پیشم بخوابی؟ ا/ت:برو بابا. ناگی: فردام بات بازی میکنما. ا/ت: ب شرط اینکع خروپف نکنی بازی بکنی و فردا هم ناهار و هم شام رو بپزی. ناگی: قبولع. *ا/ت و ناگی خوابیدن و ناگی تو خواب ب ا/ت اعتراف کرد. طوری بود ک ا/ت سحرخیزمان ک هرروز ۶ بیدار بود ساعت ۳ بعد از ظهر از گشنگی بیدار شد و معتقد بود ک تخت ناگی جادوییع*
رئو::*گل سمبل طلا الماس جواهر هووووووووووو خرید و شب تولدت داد و گف دوست دارع*
کایزر:: *همیشع خدا ب ا/ت بدبخت تیکع میندازع. منتظرع بهترین فرصت هاست تا بزنع در باشن ا/ت. زیاد ا/ت رو از پشت بغل میکنه و گردنشو دوس دارع. ی دوز دیع دووم نیاورد ایساگی میومد پیش ا/ت تمرین میکرد با مالکیت ا/ت رو گذاش رو شونش و زد در کون ا/ت بدبخت و صدا دبع خیار شو- اره داد و با نگاهی برگ ریزون ب ایساگی خیرع شد بعد ا/تو برد تو رخت کن کلی دعواش کرد و وقتی ا/ت داشت از بطری آب میخورد بطریشو قاپید و لباشو جایی ک لبای ا/ت رو بطری بود فشار داد بعد با همون پوزخند لعنتی بش گف: دوست دارم زمرد کوچولو~
دستوم شیکس... دیع حال ندارم گودبای
۱۵ تا لایک تا بعدی.
درخواست داشتید بدید.
جررررررر هیچوقت فک نمیکردم سناریو عاشقانع بنویسم. لایک چ کارا با ادم میکنع
خو از خوابم زدم دارم براتون سناریو مینویسم خدایا من چقدر خوبم.
*کایزر بودن سختع🗿🚬*
موضوع (بخان اعتراف کنن)
این کاملا رندومع و از من انتظار نداشتع باشید سناریو فیلم هندی درست کنم طرف با موز از ا/ت خواستگاری کنعا
ایساگی:: *این بچع شبانع روز ب ا/ت فکر میکنع. مکانش مهم نی:دشویی حامام حتی وسط فوتبال بازی کردن هر وقت به توپ نگا میکنه یاده بااشن ا/ت میوفتع (نخند یزیییید) بعد ی ۳ روز دیع دووم نمیارع و عین بچع ای ک میخاد ب ننه باباش بگه پیششون بخوابع میاد پیشت و بت میگع نمیتع از فکر کردن بت دست وردارع ک ا/ت محکم بغلش میکنع و ب خوبیو خوشی تموم میشع* *بععع چیز اره*🤓🤦🏻♀️
باچیرا:: *عین گوسفند یراس بت میگع* هی ا/ت خوشگع! ازت خوشم اومدع~ *ا/ت نقش بر زمین میشود و اره میرن بستنی میخورنن و اینا*🗿🚬
سائه:: *بازم بگم بکیرش نیستی ولییییی اگ خییییلی خرشانس باشی اینجوریع ک دزدکی بت نگا میکنع و وقتی حواست نی مراقبتع* (الهی بادیگارد صورتی)💔😛
رین::*دهن هرکی بت تیکع بندازع یا پاس نده یا حتی نگا چپ کنع رو میگا ع. سرش یبار با کاراسو دعواش شد ک چرا ب باشششن ا/ت من نگا میکنی و جفتشون در حد صگ زخمی شدن و وقتی ا/ت داشت زخمارو باند پیچی میکرد سرشو گرفت پایین و ی عذرخواهی کرد بعد گف دوست دارم* 👍🏿😗
بانی:: *برات شوکول میگیرع بات بازی میکنع میخندونتت و عین ماد- عاره بعد یبار داشتید فیلم میدیدید دستتو گرفت گف:: من همیشع ازت محافظت میکنم مثل اون کاراکتر فیلم. *و ا/ت طوری اشک میریزد ک انگار ختم بابا ی باباشع*💅🏻😨
اوتویا:: نینپو!!! ا/ت::چ مرگته باز نیننینینین؟!؟!؟! اوتویا:: نینپو دخترای جذابو عصبی میکنع~ *و ا/ت سرخ میشع و اوتویا بش میخندع بعد بغلش میکنع*😂👏🏻
هیوری:: خب...ر-راستش...ا-ا-ا/ت....من...دو...ا/ت: د بنال دیع! هیوری: دوست دارم. ا/ت: منم همینطور فمبوی کوچولو!😆
ناگی:: هی ا/ت...دوست داری امشب پیشم بخوابی؟ ا/ت:برو بابا. ناگی: فردام بات بازی میکنما. ا/ت: ب شرط اینکع خروپف نکنی بازی بکنی و فردا هم ناهار و هم شام رو بپزی. ناگی: قبولع. *ا/ت و ناگی خوابیدن و ناگی تو خواب ب ا/ت اعتراف کرد. طوری بود ک ا/ت سحرخیزمان ک هرروز ۶ بیدار بود ساعت ۳ بعد از ظهر از گشنگی بیدار شد و معتقد بود ک تخت ناگی جادوییع*
رئو::*گل سمبل طلا الماس جواهر هووووووووووو خرید و شب تولدت داد و گف دوست دارع*
کایزر:: *همیشع خدا ب ا/ت بدبخت تیکع میندازع. منتظرع بهترین فرصت هاست تا بزنع در باشن ا/ت. زیاد ا/ت رو از پشت بغل میکنه و گردنشو دوس دارع. ی دوز دیع دووم نیاورد ایساگی میومد پیش ا/ت تمرین میکرد با مالکیت ا/ت رو گذاش رو شونش و زد در کون ا/ت بدبخت و صدا دبع خیار شو- اره داد و با نگاهی برگ ریزون ب ایساگی خیرع شد بعد ا/تو برد تو رخت کن کلی دعواش کرد و وقتی ا/ت داشت از بطری آب میخورد بطریشو قاپید و لباشو جایی ک لبای ا/ت رو بطری بود فشار داد بعد با همون پوزخند لعنتی بش گف: دوست دارم زمرد کوچولو~
دستوم شیکس... دیع حال ندارم گودبای
۱۵ تا لایک تا بعدی.
درخواست داشتید بدید.
جررررررر هیچوقت فک نمیکردم سناریو عاشقانع بنویسم. لایک چ کارا با ادم میکنع
- ۱.۷k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط