{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگهای کنارساحله
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا یه
سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی


#hadisehbano💜
دیدگاه ها (۰)

گاهی شنیدن یه کلمه...باعث میشه تموم بشی!یه حرفایی مثل سیلی م...

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆چیفویو☆‌_کیوت و خجالتی ‌...

موضوع:اگه یاندره باشن پارت ۲برای ۶۰ تایی شدنمون🍒☺️شروعشینیجی...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

سناریو توکیو ریونجرز

دارم یجوری حرص میخورم انگار عین موزان بعد سالها تلاش جنگیدن ...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط