ان روز از میان همه ادم هاتصمیم گرفتم که تو را دوست بدارم

ان روز از میان همه ادم هاتصمیم گرفتم که تو را دوست بدارم
تصمیم گرفتم که تو رابا تمام ذره های این وجود خسته ام دوست بدارم
تو دران روز چه ارام گذشتیو ندیدی که کسی پشت سرت
یاس ها را به خیال دوستت دارم تو میچیند
من در اینجاو میان همه ی دلهره هایاد تصویر توام...
وتو ان جایی و دوراز تشویش
به گل یاس لب پنجره ات میخندی!
تودران روز نمیدانستی
که به ان خاطره دلبسته شدم
خاطره ی لبخندت...
ومن ان روزنمی دانستم
که فقط خاطره ای!!
گاهی از شدت دلتنگی خویش
تالب مرزدلت می ایم
ودران لحظه هراسیده از این احساسم
که بیایم و تو دلگیر شوی!
باز برمیگردم راه راتنهایی
اب و نیلوفری کوچک روی اب
بید مجنون که هنوزم به صدای نفس باد دلش میلرزد!
پس چرا نیست کسی اشک مرا پاک کند؟!
جای احساس تواینجا خالی!
من هنوزم که هنوز است
به هنگامه ی شب میشنوم
لالایی ارام توکه به من میگوید
خواهد امد روزیکه تواز داشتنم به خودت می بالی
ای که هر صبح از نوبه نگاه قاصدک می خندی
من از دور تورامی نگرم
کاش می دانستی...
من تمام روز را به خودم می بالم                    
که تو برقاصدکم میخندی!
دیدگاه ها (۵)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

چند ماه از روزی که ا/ت و سوکجین رسماً با هم وارد رابطه شده ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_55فصل بیست‌وچها...

007-پنهان در مه - پارت ۹۸

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط