سناریو
وقتی گشنته و گریه میکنی
نامجون وقتی ا.ت از گرسنگی اشک میریزه، نامجون اول کمی جا میخوره. سریع دستش رو دور شونهی ا.ت میاندازه و با نگرانی میپرسه: «چرا چیزی نگفتی گرسنهای؟» بعد بدون معطلی میره آشپزخونه، هرچی دم دستش باشه براش آماده میکنه و تا وقتی مطمئن نشه ا.ت سیر شده، خودش هم چیزی نمیخوره.
جین جین با دیدن اشکهای ا.ت اخم میکنه و همون لحظه پیشبندش رو میبنده. «صبر کن... بهترین غذا رو برات درست میکنم.» چند دقیقه بعد با کلی غذای خوشمزه برمیگرده و حتی لقمه میگیره جلوی دهن ا.ت. «تا آخرش باید بخوری، فهمیدی؟»
یونگی یونگی اول آروم صورت ا.ت رو بین دستهاش میگیره و اشکهاشو پاک میکنه. «گریه نکن... دلمو آتیش نزن.» بعد سفارش غذا میده یا هرچی سریعتر آماده بشه براش درست میکنه. تا وقتی ا.ت غذاشو تموم نکنه، کنارش میشینه و موهاشو نوازش میکنه.
جیهوپ جیهوپ با دیدن گریهی ا.ت خودش هم ناراحت میشه. «وای نه... عشق من چرا گریه میکنه؟» با کلی بغل و دلداری حواسش رو پرت میکنه، بعد با انرژی میره آشپزخونه و موقع غذا درست کردن هم سعی میکنه بخندونتش تا حالش بهتر بشه.
جیمین جیمین سریع ا.ت رو توی آغوشش میکشه. «از این به بعد نذار گرسنه بمونی، باشه؟» پیشونیش رو میبوسه، یه لیوان آب بهش میده و بعد براش غذای گرم میاره. هر چند دقیقه هم میپرسه: «خوشمزست؟ بازم برات بیارم؟»
تهیونگ تهیونگ با دیدن اشکهای ا.ت حسابی دلش میشکنه. «اوه... کوچولوی من گرسنه مونده؟» اول محکم بغلش میکنه، بعد با شیطنت میگه: «امروز سرآشپز مخصوصت خودمم!» با اینکه شاید آشپزیش عالی نباشه، با عشق براش غذا درست میکنه و آخرش منتظر میمونه تا لبخند ا.ت رو ببینه.
جونگکوک جونگکوک با نگرانی سریع کنار ا.ت زانو میزنه. «هی... به من نگاه کن. چرا چیزی نگفتی؟» اشکهاشو پاک میکنه و فوراً میره غذا یا میانوعده میاره. بعد با یه لبخند آروم میگه: «قول بده از این به بعد هر وقت گرسنه شدی، قبل از اینکه گریه کنی بهم بگی. نمیخوام اشکهاتو ببینم.» آخر هم صبر میکنه تا ا.ت با خیال راحت غذاشو بخوره و حالش خوب بشه.
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bt#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
نامجون وقتی ا.ت از گرسنگی اشک میریزه، نامجون اول کمی جا میخوره. سریع دستش رو دور شونهی ا.ت میاندازه و با نگرانی میپرسه: «چرا چیزی نگفتی گرسنهای؟» بعد بدون معطلی میره آشپزخونه، هرچی دم دستش باشه براش آماده میکنه و تا وقتی مطمئن نشه ا.ت سیر شده، خودش هم چیزی نمیخوره.
جین جین با دیدن اشکهای ا.ت اخم میکنه و همون لحظه پیشبندش رو میبنده. «صبر کن... بهترین غذا رو برات درست میکنم.» چند دقیقه بعد با کلی غذای خوشمزه برمیگرده و حتی لقمه میگیره جلوی دهن ا.ت. «تا آخرش باید بخوری، فهمیدی؟»
یونگی یونگی اول آروم صورت ا.ت رو بین دستهاش میگیره و اشکهاشو پاک میکنه. «گریه نکن... دلمو آتیش نزن.» بعد سفارش غذا میده یا هرچی سریعتر آماده بشه براش درست میکنه. تا وقتی ا.ت غذاشو تموم نکنه، کنارش میشینه و موهاشو نوازش میکنه.
جیهوپ جیهوپ با دیدن گریهی ا.ت خودش هم ناراحت میشه. «وای نه... عشق من چرا گریه میکنه؟» با کلی بغل و دلداری حواسش رو پرت میکنه، بعد با انرژی میره آشپزخونه و موقع غذا درست کردن هم سعی میکنه بخندونتش تا حالش بهتر بشه.
جیمین جیمین سریع ا.ت رو توی آغوشش میکشه. «از این به بعد نذار گرسنه بمونی، باشه؟» پیشونیش رو میبوسه، یه لیوان آب بهش میده و بعد براش غذای گرم میاره. هر چند دقیقه هم میپرسه: «خوشمزست؟ بازم برات بیارم؟»
تهیونگ تهیونگ با دیدن اشکهای ا.ت حسابی دلش میشکنه. «اوه... کوچولوی من گرسنه مونده؟» اول محکم بغلش میکنه، بعد با شیطنت میگه: «امروز سرآشپز مخصوصت خودمم!» با اینکه شاید آشپزیش عالی نباشه، با عشق براش غذا درست میکنه و آخرش منتظر میمونه تا لبخند ا.ت رو ببینه.
جونگکوک جونگکوک با نگرانی سریع کنار ا.ت زانو میزنه. «هی... به من نگاه کن. چرا چیزی نگفتی؟» اشکهاشو پاک میکنه و فوراً میره غذا یا میانوعده میاره. بعد با یه لبخند آروم میگه: «قول بده از این به بعد هر وقت گرسنه شدی، قبل از اینکه گریه کنی بهم بگی. نمیخوام اشکهاتو ببینم.» آخر هم صبر میکنه تا ا.ت با خیال راحت غذاشو بخوره و حالش خوب بشه.
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bt#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
- ۳.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط