درجایی بود که همیشه مقایسه میشدهمیشه کنایه می شنید و بع

درجایی بود که همیشه مقایسه میشد..همیشه کنایه می شنید و بعضی اوقات تحقیر میشد..
اما نمیتوانست از آنجا دل بکند چون به آنجا تعلق داشت و درآنجا متولد شده بود..!
البته بیشتر اوقات هم لحضات خوبی در آن مکان داشت آرامش خاصی در کنار افراد آن مکان داشت..
آدمهای آن مکان او را دوست می داشتند ولی گاهی با زبانشان ناخواسته اورا میرنجاندند
چه میشود کرد آن مکان بهترین جای دنیاست شاید بگوئید نه ولی من با کمال میل و با اطمینان میگویم آری..
این مکان جایی نیست جز آغوش خانواده.

("نوشته خودم")

( ر.کاف )
دیدگاه ها (۰)

از توی پذیرایی دیدم تو بالکن نشسته..صدای قدم هام رو که شنید ...

سلام! میخواستم یه چیز مهم بگم..من دیگه تو فضای مجازی نمی نوی...

سردرگمی..واژه سردرگمی خود به تنهایی گیج کننده استسردرگم.. س....

داشتم به ماه نگاه میکردم..که..احساس کردم چند نفر دورمو گرفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط