{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آهو

پارت 29

تو راه هیچی حرفی بینمون ردو بدل نشد که یهو محمد گونمو نوازش کرد و گفت
محمد. هنوز از دستم ناراحتی ؟

آهو. چرا ناراحت باشم به هرحال فریبا زن اولته عاشقشی من حقی ندارم اعتراض کنم

محمد. نگران نباش بزودی از شرش خلاص میشم

رفتیم به یه رستوران خیلی شیک اون کباب کوبیده سفارش داد منم زرشک پلو داشتیم غذا می‌خوردیم که گفت


محمد. نمی‌خوای بدونی سوپرایزم چی هست

آهو. چرا می‌خوام بدونم

محمد. چشاتو ببند

آهو. باش

وقتی که چشامو باز کردم محمد یه سرویس گردنبند و گوشواره های خوشگل درخشان جلوم گرفته بود تا حالا کسی همچین هدیه ای بهم نداده بود اشک توی چشام جمع شد

محمد. چرا گریه میکنی


آهو. نه فقط خوشحال شدم


بعد از غذا راه افتادیم فکر کردم میریم سمت خونه اما در یک هتل مجلل نگه داشت
دیدگاه ها (۸)

آهو

آهو

آهو

آهو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط