{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:66

چند روزی گذشت فکر من همچنان فکرم پیش اون گاوصندوق بود...
هر باری که خواستم دوباره برم به اتاق کارش به طور عجیبی خودش یا سارانگ جلوم ظاهر میشد....
اما امشب....
قرار نبود برگرده خونه و سارانگ هم با دوستاش تا دیروقت بیرون میموند....
خدمه هم اجازه وارد شدن به اتاق هامون رو نداشتن....
رفتم اتاق کارش....
اروم وارد شدم و رفتم سمت گاوصندوق...
قفل بود...
سعی کردم بازش کنم...
تاریخ تولدش...
تاریخ تولد خودم....
تاریخ تولد سارانگ.....
سالگرد تأسیس شرکتش...
همه رو امتحان کردم.....
اما هیچکدوم نبود...
یهو یه جرقه توی ذهنم خورد....
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:67شاید....تاریخ ازدواجمون؟؟وا...

لایک کردن را عادی سازی کنین🥲

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴𝘱𝘢𝘳𝘵:65به اسلحه دست زدم....دستم خیس...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:64مشکوک تر شدم...اینقدر بی نق...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:54-هان؟لبخند محوی زد.+پنج دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط