بید مجنون من ای رونق باغ و چمنم

بید مجنون من ای رونق باغ و چمنم
عاشق زلف پریشان و قشنگ تو منم

این همه هرزه علف سر زده در دامن باغ
از چه پژمرده ای ای عاشق نازک بدنم؟

برگ زردت ز غمی تلخ حکایت دارد
مثل پایان بد قصه عاشق شدنم

اخم خورشید شکسته دل مجنونی تو
من بی سايه هم از غصه  تو می شکنم

با دعای شب و روزم نشدی سبز که من
به دعا و کمک معجزه دل خوش نکنم

تو دل آزرده ترین عاشق خاک وطنی
منم آن سرو که زندانی باغ وطنم ...
دیدگاه ها (۰)

شاعر تورح فلاح مهنهچون زلف تو روزم شده یلدای پریشانخوابم شده...

رفتم که نبینی پریشان شدنم را تا باز نخوانی غزل شعر تنم راگفت...

با همین حال بدم حال تو را میفهممسخت آزرده ام و حال تو را میف...

با همین حال بدم حال تو را میفهممسخت آزرده ام و حال تو را میف...

با همین حال بدم حال تو را میفهممسخت آزرده ام و حال تو را میف...

...تا نگاهم به تو در حاشیه‌ها افتاده استجان سودا زده در دام ...

روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب...

...بی تو از درد شکستن غم هجران چه کنممانده در بند تو دل زار ...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

حضرت ترکیب جام فیض تو سیراب کند دریا را چشم پر اشک تو بر آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط